پارت صد و دوم :

***
با گذشت ساعت ها و پیمودن عقربه ی کوچک بلاخره پس از چند روز خورشید از پشت ابرهای تیره بیرون آمد و تابش مستقیمش را به سر اهالی شهر حواله کرد، جز عاطفه ای که کنج اتاق تاریک نشسته و زانوهایش را بغل کرده و از ترس و اضطراب در تب می سوخت و می لرزید. ذهنش در اتفاق چند شب پیش قفل شده و زیر لب با خود صحبت می کرد و مدام جمله ی "چیکار کردم" را به زبان می آورد. مقصر او بود که به بهای آزادی دست روی دست گ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    دهنم تا آخر پارت باز موند چه هیجانی شد برن ی کاری بکنن

    ۹ ماه پیش
  • ثریا

    1

    👀👀👀

    ۹ ماه پیش
  • ثریا

    2

    حالا که فهمیدین یه کاری کنین👀

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    چه پارت نفس گیری شد

    ۹ ماه پیش
  • راز

    4

    چه خفن عالی بود بانو خسته نباشید هیجانش زیاد شده لطفا پارت هدیه بدین اگه امکانشو دارین

    ۹ ماه پیش
  • ♡♡♡

    4

    عاطفه زود برو سراغ ارش جای حساس تموم شد لطفا پارت هدیه نویسنده عزیز🥺🩷🩷🩷

    ۹ ماه پیش
  • نفس

    2

    وای پارت خیلی فوق العاده وخفنی بود خدا کنه جهان نمیره ترسم گناه داره غزل جون خواهش میکنم پایانش تلخ نباشه ممنون

    ۹ ماه پیش
کپی شد!