پشت دیوار حقیقت به قلم غزل محمدی
پارت صد و یک :
ترس در مردمک چشمانش سایه انداخت طوری که کاوه با ارتعاش مردمک چشمان او خواست چیزی بگوید که عاطفه گفت:
- کجا رفته میگم؟ قول داده بود دو روز بمونه... چرا الان!؟ چرا جلوش و نگرفتی؟ کاوه چرا گذاشتی بره وقتی میدونستی تهش... .
با بلند شدن تن صدای او و گذرش از سمت راستش، کاوه با عصبانیت اندکی صدایش را بالا برد و بازویش را گرفت و مانعش شد.
- چون اسم اون آدمی که لنگ اعضای بدنه اسم و فامیل براد
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Z.k
0بله من که حدس زدم جهان برادر آرش😉🥰🥰
۹ ماه پیشنفس
1آرش داداشش رو از قیافه نمی شناسه ؟ ممنون عزیزم پارت ها خیلی هیجانی شدن فقط کاری نکن نوشدارو پس از مرگ سهراب باشه هیچ کدوم نمیرن
۹ ماه پیشسوینا
1وای اگه جهان بمیره آرش با این عذاب وجدان چیکار کنه
۱۰ ماه پیشثریا
1یعنی چی میشه؟
۱۰ ماه پیشثریا
1آرش چرا برادرت رو نشناختی انتقام انقدر جلوی چشمت رو گرفته بود که نفهمیدی اون برادرته😓
۱۰ ماه پیشترنم
1یک نفر با زندگی هردوشون بازی کرده بود و اون نفر کسی نیست جز آرش
۱۰ ماه پیشترنم
1وااای وااای چه بلایی سر جهان میاد الان؟
۱۰ ماه پیشراز
1بیچاره عاشقای بیچاره از عاطفه گرفته تا جهان و حتی آرش
۱۰ ماه پیشارزو
2مرسییی بابت پارت ها عالیییی بودن😍🥺 چقدر سنگدله ارش
۱۰ ماه پیشاکرم بانو
2ارش به خودت بیا،پری چرا نیومد... جهان چیزیش نشه ،ای خدا😔😔😔
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ماری
0آرش خیلی عوضیه یه جاهایی دلم براش سوخته بود ولی الان دلم برای عاطفه کبابه