پارت صد و یک :

ترس در مردمک چشمانش سایه انداخت طوری که کاوه با ارتعاش مردمک چشمان او خواست چیزی بگوید که عاطفه گفت:
- کجا رفته میگم؟ قول داده بود دو روز بمونه... چرا الان!؟ چرا جلوش و نگرفتی؟ کاوه چرا گذاشتی بره وقتی میدونستی تهش... .
با بلند شدن تن صدای او و گذرش از سمت راستش، کاوه با عصبانیت اندکی صدایش را بالا برد و بازویش را گرفت و مانعش شد.
- چون اسم اون آدمی که لنگ اعضای بدنه اسم و فامیل براد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماری

    0

    آرش خیلی عوضیه یه جاهایی دلم براش سوخته بود ولی الان دلم برای عاطفه کبابه

    ۹ ماه پیش
  • Z.k

    0

    بله من که حدس زدم جهان برادر آرش😉🥰🥰

    ۹ ماه پیش
  • نفس

    1

    آرش داداشش رو از قیافه نمی شناسه ؟ ممنون عزیزم پارت ها خیلی هیجانی شدن فقط کاری نکن نوشدارو پس از مرگ سهراب باشه هیچ کدوم نمیرن

    ۹ ماه پیش
  • سوینا

    1

    وای اگه جهان بمیره آرش با این عذاب وجدان چیکار کنه

    ۱۰ ماه پیش
  • ثریا

    1

    یعنی چی میشه؟

    ۱۰ ماه پیش
  • ثریا

    1

    آرش چرا برادرت رو نشناختی انتقام انقدر جلوی چشمت رو گرفته بود که نفهمیدی اون برادرته😓

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    1

    یک نفر با زندگی هردوشون بازی کرده بود و اون نفر کسی نیست جز آرش

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    1

    وااای وااای چه بلایی سر جهان میاد الان؟

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    1

    بیچاره عاشقای بیچاره از عاطفه گرفته تا جهان و حتی آرش

    ۱۰ ماه پیش
  • ارزو

    2

    مرسییی بابت پارت ها عالیییی بودن😍🥺 چقدر سنگدله ارش

    ۱۰ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    ارش به خودت بیا،پری چرا نیومد... جهان چیزیش نشه ،ای خدا😔😔😔

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!