پشت دیوار حقیقت به قلم غزل محمدی
پارت صد :
کلمات و جملات همان طور که می توانستند جان ببخشند و مرهم شوند؛ همان طور هم می توانستند جان بگیرند و پریناز همان یک ذره ای که توانسته بود آرش را به خود بیاورد را با حرف های فعلی اش نابود کرده بود. همین چند جمله کافی بود تا باری دیگر تلنگر به او بزند. همین جمله کافی بود که باری دیگر زخم هایش را بسوزاند و سرشکسته اش کند؛ اما چه می کرد که خودش گفته بود، خودش اعتراف کرده بود پس جای بحث و سرزنش نبو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
1باید پریناز یه جوری با جهان رو به شه باید با هم حرف بزنن😟
۱۰ ماه پیشثریا
1وایی کاش جهان قبلش می رفت دیدن آرش شاید داداشش رو میشناخت 👀
۱۰ ماه پیشاکرم بانو
2خداکنه جهاندزودتر بفهمه ارش برادرشه
۱۱ ماه پیشترنم
1این دو تا خیلی دوست دارن همو پیدا کنن ولی بفهمن دوتاشون ی نفرو دوست دارن😬
۱۱ ماه پیشترنم
1هیجانی میشه..بالاخره جهان میفهمه آرش برادرشه
۱۱ ماه پیشسوینا
1لطفاً پارت هدیه بذار منتظرم ببینم چطوری به هم میرسن ❤️🙏❤️
۱۱ ماه پیشسوینا
1وای واقعا منتظر همچین لحظه ای بودم
۱۱ ماه پیشنفس
3ممنون عزیزم بابت پارت هدیه خیلی گلی هیجانی بود
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ماری
0اسم واقعی جهان چی بود ؟ برادرا نزدیک شدن