پارت نود و هشتم :

دستش را گرفت و با خم شدن سوی زمین کیفش را برداشت.
-بیا بریم داخل، ببینم هنوزم همون جوریه خونه یا نه!
جهان پشتش را به او کرد و لبخند کم جانی زد و عاطفه حتی اندکی هم جا به جا نشد.
-این قولم مثل اون دفعه است؟
موضوع پنج سال پیش با حالا زمین تا آسمان فرق داشت. سرش را سمت او چرخاند و گفت:
-نیست.
عاطفه پلک هایش را باز و بسته کرد، دلش می خواست به او اعتماد کند؛ اما نمی توانست. همقد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    0

    آرش خیلی داری عجله میکنی پری باید زود دست به کار شه

    ۱۰ ماه پیش
  • ثریا

    1

    یعنی ممکن نیست جهان برادر آرش باشه؟

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    1

    چقد قسمت آخرش خوب بود خسته نباشی عزیزم💚

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    1

    واای وااای ترسیدم جهان قراره بفهمه قاتل فیضی کیه

    ۱۱ ماه پیش
  • نفس

    1

    آخی چه پارت زیبای دلم غنج رفت بیچاره ها خیلی سختی کشیدن مخصوصا جهان کل زندگیش نابود شد ممنون غزل جون

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    واقعاجهان و ارش برادرن؟چه سرنوشت تلخی داشتن... چه بلاهایی ناخواسته سر برادرش اورده...چرا جفتشون عاشق یه نفر شدن... چقد غم داره اعصابم خورد شد🥺

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    تافرداشب که کاری از عاطفه و جهان برنمیاد،باید پری دست بکارشه...

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    1

    عالی بود ببینیم پری چکار میکنه

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!