پشت دیوار حقیقت به قلم غزل محمدی
پارت نود و هشتم :
دستش را گرفت و با خم شدن سوی زمین کیفش را برداشت.
-بیا بریم داخل، ببینم هنوزم همون جوریه خونه یا نه!
جهان پشتش را به او کرد و لبخند کم جانی زد و عاطفه حتی اندکی هم جا به جا نشد.
-این قولم مثل اون دفعه است؟
موضوع پنج سال پیش با حالا زمین تا آسمان فرق داشت. سرش را سمت او چرخاند و گفت:
-نیست.
عاطفه پلک هایش را باز و بسته کرد، دلش می خواست به او اعتماد کند؛ اما نمی توانست. همقد
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
1یعنی ممکن نیست جهان برادر آرش باشه؟
۱۰ ماه پیشترنم
1چقد قسمت آخرش خوب بود خسته نباشی عزیزم💚
۱۱ ماه پیشترنم
1واای وااای ترسیدم جهان قراره بفهمه قاتل فیضی کیه
۱۱ ماه پیشنفس
1آخی چه پارت زیبای دلم غنج رفت بیچاره ها خیلی سختی کشیدن مخصوصا جهان کل زندگیش نابود شد ممنون غزل جون
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
2واقعاجهان و ارش برادرن؟چه سرنوشت تلخی داشتن... چه بلاهایی ناخواسته سر برادرش اورده...چرا جفتشون عاشق یه نفر شدن... چقد غم داره اعصابم خورد شد🥺
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
2تافرداشب که کاری از عاطفه و جهان برنمیاد،باید پری دست بکارشه...
۱۱ ماه پیشراز
1عالی بود ببینیم پری چکار میکنه
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ثریا
0آرش خیلی داری عجله میکنی پری باید زود دست به کار شه