پارت نود و هفتم :

از صبح که برگشته بود به چندین چیز فکر کرده بود، به اینکه چگونه جلوی او را بگیرد‌ و بهترین راه بریدن عاطفه از او بود؛ وگرنه آرش پا پس‌ نمی‌کشید. دستش را روی دستگیره گذاشت و به آرامی در را باز کرد، صدای عاطفه و دانیال و گاهی مهوش را می‌شنید و همین به او اطمینان خاطر می‌داد که کسی وارد نمی‌شود. بدون آنکه تمیزی و مرتب بودن اتاق و رنگ نسکافه‌ای روشن و تیره‌ی دیزاین اتاق حواسش را پرت کند سوی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ممنون از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم عالیه امیدوارم به جاهای خوبش برسیم🌹❤🌹❤

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    0

    وااای آرش..انقدر براش ناراحتم ک حد نداره نمیدونم چجوری توصیفش کنم💔

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    من عوض پریناز استرس گرفتم نفسم حبش شد گفتم دانیال اومد اتاق😬

    ۱۱ ماه پیش
  • ماری

    0

    نه به نظرم کمک میکنه

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    نمیدونم طرف کیو بگیرم،ازهرطرف به قضیه نگاه میکنم،بهش حق میدم

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    0

    امان از دل عاطفه امان

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    1

    پریناز شاید فعلا کاری نکنه👀

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    1

    خسته نباشی عزیزم پارت غمگینی بود 🥲💔

    ۱۱ ماه پیش
  • نفس

    1

    ممنون عزیزم پارت دلنشینی بود خسته نباشی

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!