تیغ بر پرنیان به قلم نارسیس زد ای آر
پارت بیست و یک :
*****
گرگ و میش هوا سوز و سرمای دم صبح را داشت و خورشید در انتظار طلوع از پشت کوه ها سرک میکشید. سیاوش نفس نفس زنان پشت تخته سنگی بزرگ نشست و در حالی که شولای پشمی اش را به تنش نزدیک تر میکرد، برای آخرین بار به دورنمای آبادی چشم دوخت.
دلش خیلی زود به خاک اینجا ریشه زده بود، به دختری که با عمل شجاعانه اش بیش از پیش به قلبش پیوند خورده بود و شک نداشت که تا پایان عمر لحظه ای از تصویر چشم هاÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
1واقعا ممنون پارت قشنگی بود
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
🌹
۱ سال پیشسحر
1اگه پری سیاوش و نجات نداده بود الان اونم مرده بود
۱ سال پیشزهرا z
1ای داد بی داد کوه ریزش کر چه جایی تموم شد چه میکنی شما با این قلم شیواتون نویسنده جان خسته نباشی💞💯🙏
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
سپاسگذارم از نظرات انرژی بخشتون🌷
۱ سال پیشzahra
1چی شد کوه ریزش کرد؟؟؟؟ یاااا خدااا دخترک بیچاره من خدا کنه طوریش نشده باشه
۱ سال پیشنیلوفرآبی
1به نظر من اصلااین اتفاقات افتادتا پریزادبا پسرعموش ازدواج نکنه یاحتی مردم ازظلم اون ازخدابیخبرابه یه نحوی نجات پیداکنن
۱ سال پیشسهیل۲۹
2ای فلک زده ها حالا خوبتون شد؟؟ بیچاره خواست فقط بهتون هشدار بده..ظالمها
۱ سال پیشاکرم بانو
1ظلم ازقدیم بوده الانم هست فقط شکلش عوض میشه
۱ سال پیشسوگند
2حالا چی میشه خدا کنه سیاوش نجات بده پری رو
۱ سال پیشرزا
4وای از دل سیاوش لعنتی ها اگه به حرف های سیاوش بها داده بودن این مصیبت پیش نمی یومد
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برکه
1بفرما ب خاطر نادونی یکی هزاران نفر تاوان دادن