تیغ بر پرنیان به قلم نارسیس زد ای آر
پارت بیست و دوم :
دهانش خشک شده بود. خشک خشک.
گویی در خوابی سکرت آور فرو رفته بود و نفس حبس شده اش قصد پر کشیدن از سینه را نداشت.
باورش نمیشد کودکان شاداب آبادی، دخترکان خجالتی، مردها و زن های با غیرت و زحمتکش، و از همه مهمتر، پریزادش، در برابر چشمانش زنده به گور شده باشند.
مغزش گنگ بود و هنوز مرگی که در چند قدمی اش پرسه میزد را درک نمیکرد. عاشقی به او نمی آمد، تنهایی سهمش بود و حالا خاطره ای نو بÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
🌻🌻🌻
۱۲ ماه پیشسهیلا
1چوپان که پیگیر پریزاد بشود
۱ سال پیشمریم
1بیصب آنه منتظر پارت بعدی و بقیه داستان هستم
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
ممنون که با دنیای من همراه شدید.
۱ سال پیشمرضیه
1وای چه صحنه تلخی بود🖤
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
💔
۱ سال پیشزهرا z
1پریزاد جزو نقشه اولیهایداستان فک نکنم مرده باشه و فک میکنم پیدا شد و کاش اون نریمان گور به گوری جای این جماعت له مشد🙏💞💯
۱ سال پیشاکرم بانو
1همه بیچاره ها له شدن؟امیدوارم نریمان کتلت شده باشه احمق
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
متاسفانه نریمان هم در اون زمان به دنبال سیاوش رفته بود پس طبیعتا داخل روستا نبوده😊
۱ سال پیشنرگس
1قلمت مانا واقعا ارباب های اون زمان خیلی ظالم بود
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
🙏🥺
۱ سال پیشپری
1ممنون عالی بود.قسمت ناراحت کنندش اونجاست که این واقعه حقیقت داره .کاش پریزاد زنده باشه و نریمان به درک واصل شده باشه
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
عزیزم داخل رمان عنوان شد که نریمان هم رفت به دنبال سیاوش بگرده پس طبیعتا زمان ریزش کوه داخل آبادی نبوده😊
۱ سال پیشسعادت
1قلمت مانا عزیزم بسیار زیبا و دلنشین
۱ سال پیش
نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان
♥️
۱ سال پیشهیفا
1خب انگارپریزاد وپیدا کرد
۱ سال پیشهستی
4ای خدا لعنتت کنه حمدالله اگه حرف سیاوش گوش میکرد الان مردم بیچارگرفتار نمیشدن امیدوارم پریزاد زنده باشه
۱ سال پیشسحر
1خدا کنه پریزاد باشه🤲🤲🤲🤲🤲
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0ظالم همیشه سالمه .بی نریمان نشدیم خیالتان راحت. ممنون از رمان خوبت نویسنده جان خسته نباشی قلمت مانا 🌹❤🙏🏻