زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت نود و چهارم :
کنجکاو به رویش چرخید. نگاه و لحن صحبتش جوری با احترام بود که جای هیچ اعتراض و مخالفتی برایش نمیگذاشت.
- بله، خواهش میکنم.
نگاهش نمیکرد. با یک دست مشغول رانندگی شد.
- از زندگی با شوهرتون راضی هستین؟
انتظار این سوال ناگهانی را نداشت. دکتر نیمنگاهی به صورت متعجبش انداخت و انگار از حالتش پی به این برد که سوال اشتباهی پرسیده. گوشهی ل*بش را جوید و سعی در اصلاحش برآمد:
-
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا z
0خسته نباشی نویسنده توانا 💯💞
۱۱ ماه پیشسعادت
0حالا هی سوسیس بخور اگر از اول راستش گفته بود این قدر بهت مشکوک نمیشد الان از ترسش هی دروغ بگو خرابش کن
۱۱ ماه پیشفخری
1ممنون لیلا جان خسته نباشی قلمت مانا عزیزم 🌹❤🌹❤
۱۱ ماه پیش...........
0زیاد واضح نبود شرح زندگیش اخه چرا؟ چرا اینکارو کرد
۱۱ ماه پیشستاره
2خشت اول چون نهدمعمارکج تاثریامیروددیوارکج
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ندا
0مقصرتمام مشکلات خوده بانو هست،هم میتونه با یه لحن آروم دل و اعتماد حسامو به دست بیاره هم با کارا و رفتاراش