پارت نود و چهارم :

کنجکاو به رویش چرخید. نگاه و لحن صحبتش جوری با احترام بود که جای هیچ اعتراض و مخالفتی برایش نمی‌گذاشت.
- بله، خواهش می‌کنم.
نگاهش نمی‌کرد. با یک دست مشغول رانندگی شد.
- از زندگی با شوهرتون راضی هستین؟
انتظار این سوال ناگهانی را نداشت. دکتر نیم‌نگاهی به صورت متعجبش انداخت و انگار از حالتش پی به این برد که سوال اشتباهی پرسیده. گوشه‌ی ل*بش را جوید و سعی در اصلاحش برآمد:
-

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ندا

    0

    مقصرتمام مشکلات خوده بانو هست،هم میتونه با یه لحن آروم دل و اعتماد حسامو به دست بیاره هم با کارا و رفتاراش

    ۹ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    خسته نباشی نویسنده توانا 💯💞

    ۱۱ ماه پیش
  • سعادت

    0

    حالا هی سوسیس بخور اگر از اول راستش گفته بود این قدر بهت مشکوک نمیشد الان از ترسش هی دروغ بگو خرابش کن

    ۱۱ ماه پیش
  • فخری

    1

    ممنون لیلا جان خسته نباشی قلمت مانا عزیزم 🌹❤🌹❤

    ۱۱ ماه پیش
  • ...........

    0

    زیاد واضح نبود شرح زندگیش اخه چرا؟ چرا اینکارو کرد

    ۱۱ ماه پیش
  • ستاره

    2

    خشت اول چون نهدمعمارکج تاثریامیروددیوارکج

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️