زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت نود و سوم :
انگار دنیا را پیشکشش کرده باشند. قدردان نگاهش کرد. همزمان با هم وارد آسانسور شدند. در این دقایق، تا موقعی که به پارکینگ ساختمان برسند، به این فکر کرد که مردانی مثل دکتر زیاد دور و اطرافش نبود. متانت خاصی در نگاه و حرکاتش وجود داشت. نه مثل امیرعلی سربهزیر و محافظهکار بود و نه مثل حسام دریده و افسارگسیخته. زن آیندهاش حتماً در کنارش خوشبخت میشد. تا الان حسام به خانه برگشته بود و خدا م
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
Mrzh
1دکتر جان تا ناز شصت حسام رو نچشیدی زیادی به ماه بانو نزدیک نشو🤭
۱۱ ماه پیشرزا
1وای درد سرهای امیر علی کم بود حسام ماه بانو را همراه دکتر ببینه باز سگی می شه که ماه بانو جان
۱۱ ماه پیشزینب
2دکتر جان میخوای سوژه دست شوهرش بدی اون خودش ساز نزده میرقصه دیگه چه برسه با شما بیاد و بهانه دستش بده. خسته نباشی نویسنده جون
۱۱ ماه پیشسوگند
1ای خدا ازدست تودختر واقعا اژدها هم هست😂😂
۱۱ ماه پیشسعادت
1امان از انتظار کو تا فردا همین موقع در مورد چی میخواست جسارت کنه خدا بخیر کنه
۱۱ ماه پیشهدی
1به نظر من هیچ جسارتی نکن و دمت رو بذار رو کولت و الفرار تا اژدها وارد نشده😂
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

....
0جسارت نه عزیزم حماقت بادیدن حسام قشنگ معنی شو حس میکنی