زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت نود و پنجم :
***
دقیقاً جزو آخرین نفراتی بودند که به میهمانی رسیدند. یک دورهمی خانوادگی ترتیب داده بودند که خانعمو همراه زن و دخترش و البته خانوادهی دایییوسف که برادر ستارهجون میشد هم در آن حضور داشتند. مهسا با یک تیپ جلف و آرایش زننده روی مبل تکی نشسته بود و داشت ناخنهایش را سوهان میکشید. یکی نبود به او بگوید، آخر در میهمانی هم جای درست کردن ناخن است؟ از آن تازه به دوران رسیدههای
لطفا صبر کنید...

نگار
0واقعارمان قشنگیه ولی متاسفانه بعضی ازقسمت هاراخیلیییی توضیح میدید وخیلی پارت هاتون کوتاه ودیربه دیر میذارید حداقل پارتاتون یابیشترباشه یا طولانی تر بازم ممنون ازرمان زیباتون