پارت نود و پنجم :

***
دقیقاً جزو آخرین نفراتی بودند که به میهمانی رسیدند. یک دورهمی خانوادگی ترتیب داده‌ بودند که خان‌عمو همراه زن و دخترش و البته خانواده‌ی دایی‌یوسف که برادر ستاره‌جون میشد هم در آن حضور داشتند. مهسا با یک تیپ جلف و آرایش زننده روی مبل تکی نشسته‌ بود و داشت ناخن‌هایش را سوهان می‌کشید. یکی نبود به او بگوید، آخر در میهمانی هم جای درست کردن ناخن است؟ از آن تازه به‌ دوران رسیده‌های

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگار

    0

    واقعارمان قشنگیه ولی متاسفانه بعضی ازقسمت هاراخیلیییی توضیح میدید وخیلی پارت هاتون کوتاه ودیربه دیر میذارید حداقل پارتاتون یابیشترباشه یا طولانی تر بازم ممنون ازرمان زیباتون

    ۱۱ ماه پیش
  • زینب

    1

    سعی میکنه و شاد در ظاهر فراموش کنه اما در عمق وجود نه فراموش نشدنی هست. ممنون عالییییییی بود

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    خسته نباشی نویسنده توانا 💯😘💚

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️