پارت چهل و یک :


قدم به اتاق قمرالملوک که گذاشتم، بوی غریب چوب کهنه و گلاب مانده در مشامم پیچید. هوا سنگین و ساکن بود، مثل هوای یک مقبره‌ی مجلل. او روی صندلی منبت‌کاری شده‌اش، چون ملکه‌ای بر تخت سلطنت، نشسته بود؛ سیاهپوش، با صورتی که غم، آن را سخت‌تر و نفوذناپذیرتر از همیشه کرده بود. عصای آبنوسش را در دست داشت و با نوک همان عصا، به مبلی در مقابلش اشاره کرد. یک حرکت کوچک و امری که جای هیچ حرفی باقی ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس

    0

    زنیکه چندش

    ۴ ماه پیش
  • م..

    0

    آقا من نفهمیدم چی شد؟ مگه مادرش رعیت نبود که حتی بخاطر اون پدرش ترد شد؟ پس چرا اون حرف زد ؟

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    نمیدونم یه حسی میگه شاید قمرالملوک هم اونقدرا بد نباشه..ولی خب تا اینجا که بد بوده😔

    ۱۱ ماه پیش
  • م..

    0

    به نظر میاد ذات خوبی نداره و بر اساس تربیت قجری و اشرافی اعتقادات مضخرفی داره ولی یه جا رو بهش حق میدم .. هر چقدر هم که نرگس خوب بوده باشه هوو بوده و به قول خودش هوو نداشتی که بفهمی چه حسیه

    ۵ ماه پیش
  • الهه

    0

    حالم از حرفای پیرزن بهم خورد اه

    ۶ ماه پیش
  • هلیا

    0

    چه عقیده ای داره قمرالملوک 🙁

    ۶ ماه پیش
  • نفس

    0

    حالم از زن های که خودشونو دست کم می گیرندکوچیک می کنند عین برده ها زندگی می کنند بد میشه

    ۷ ماه پیش
  • نگین

    0

    قمرالملوک با حرفاش روانیم کرد چه صبری داره این دختر 💆🏻 ♀️

    ۷ ماه پیش
  • Sky

    4

    رخساره یه جوری گفت اهانت کافیه و فلان.. گفتم الان جرش میده😏 من میرم اتاقم؟! همین؟!

    ۷ ماه پیش
  • آمنه

    3

    اون الان مثل توله شیر هست و بین گله گرگ باید سکوت کنه تا بهش حمله نکنن تا زمانی که بدونه چه اتفاقی رخ میده و سکوت اون نه معنی ترس داره ونه بی عرضگی فقط وفقط برای اینکه قمر نفهمه برای چی اومده سکوت کرد

    ۷ ماه پیش
  • آمنه

    1

    بانو اصلا دوست ندارم بانو دخت تسلیم بشه برای من والبته از لحاظ من *** شدن به خصوص برای دختری مثل بانو تحقیر حساب میشه و من قبولش ندارم پارت عالی

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    1

    قمرملوک فقط خوشحال شدکه نوه اش نصف رعیت نیست وگرنه این مارهنوزبابانو بدرفتاری میکنه🙏

    ۷ ماه پیش
  • موفرفری

    0

    هنوز نمیدونن با کی طرفن😎بانو دخت کم نمیاره

    ۸ ماه پیش
  • Anita

    0

    وااای چقدر جذابه نمیتونم برای ادامش صبر کنم😍

    ۸ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    یه دنیا حدس میاد تو سرت که با پارت بعد نقص میشه ...😌قدرت قلمت دختر🤩🤩

    ۱۰ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    قدرت دخترای ساناز🫠🫠 میریم که دودمان قمر رو به باد بدیم

    ۱۰ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    هرکی ازین مادر بزرگا داشته باشه دیگه دشمن لازم نداره

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️