عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت چهل و هفتم :
فصل دوازده: سیگار من تویی!
افسون کلافه و عصبی به سوالات ریز و موشکافانه روانپزشک جواب می داد.محیط مطب برایش آرامش بخش بود به خصوص که اصلا" شبیه مطب نبود و بیشتر به خانه ای راحت و مبله شباهت داشت اما با همه ی اینها او باز هم بی قرار بود.همه چیز در آنجا مثل خانه بود.ال سی دی بزرگ،اسپیکر مدرن و حتی پرده هایی آویخته به رنگ آبی ملایم همه دم از یک ذهن شفاف و هماهنگ می زدند که برای روح و روان بیمØ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
نمی دونم فاطی جووون
۱۰ ماه پیشاکرم بانو
1بلاخره دانیال و افسون همدیگه رو دیدن...
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بالاخره همو دیدننننن
۱۲ ماه پیشنفس
0وای چه جای بدی تمام شد پارت زیبای بود ممنون مهشاد جون
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
قربونت نفس جان
۱۲ ماه پیششیوا عاشق دنی
0آخ جووون آخ جووون چ صحنه بی بود مهشاد جوون چقده با کلاسه این دنی بالاخره اومد تو داستان و خودی نشون داد هنو نیومده کراشه ب قرعان من می میرم واسش
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزمممم...کراش همه ست انگار
۱۲ ماه پیششیوا
0تچکر تچکر برای پارت هدیه
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
قربونت گلم
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0نمیدانم ذهنم پرت میشود به همه جا درگیر است به همه چیز..در ظاهر آرامم ولی شلوغم..باید چه کنم...