عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت چهل و چهارم :
نرگس دست او را گرفت و بلند کرد.بدن دانیال داغ شده بود.می دانست که گوشهایش سرخ شده از این تماسها.هول کرده بود.17 سال که سنی نبود برای عشق و عاشقی و تجربه های آنچنانی با جنس مخالف.
نرگس توی چشمهایش زل زد:تانگو بلدی؟
دانیال سر بالا داد:نه! مگه تو بلدی؟
نرگس دست او را دور کمر خودش گذاشت و سرش را روی شانه ی دانیال: من بلدم! فقط باید آروم خودت رو تکون بدی!
دانیال نفهمید چه می کند و او را
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی
۹ ماه پیشفاطی
0و ما نمیدانیم در این دنیا چه میخواهیم..همه چیز پول نیست..همه چیز از هم میپاشد وقتی هرکسی راه خود را میرود
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
آخ جان فاطی جانم امد
۹ ماه پیشاکرم بانو
1واقعاتایه بلایی سرمون نیاد قدر عافیت رو نمیدونیم
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
موافقم اکرم جان
۹ ماه پیششیوا
0کاش ماجرای لیلا و خسرو ادامه داشت خیلی ناناز بودن این دو تا دانیال و مامان بابایی داشته خوش ب حالش اما حیف دلم براش خیییلی میسوزه افسون زودی پیداش کن درداشو درمون کن
۱۰ ماه پیششیوا
0عالی عالی رمانت خیلی شیکه مهشاد جون این نرگسم ازون دخترای بلده کاره خیلی می فهمه ها همه رو میاره تو کار حتی دانیالوووو خخخ بعضی دخترا بلان
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقااا بعضی دخترها از مردهای سن بالا هم کاربلدترین...
۱۰ ماه پیششیوا عاشق دنی
0من که خریدم مهشاد جون چند نفر خیلی رو مخ بودن آخه ۴۰ پولی نیس برا یه رمان به این خوبی در بیاد ۵۰۰ تومنه می خوای چاپش کنی؟
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ولشون کن عزیزم.خاطر خودت عزیزه.فعلا که ۳۵ نفر همون شب اول خریدن! 😁😁😂
۱۰ ماه پیشنفس
0نکنه ترانه از تعریف مجابی خوشش اومده باشه وباهاش وارد رابطه بشه که بعدش پشیمونی هستش علی که یکم سرش به سنگ خورده حواسش جمع شده ممنون عزیزم پارت زیبای بود
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
هیچی از این بشر دوپا بعید نیست!😁😁😂
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
1جونت بی بلا.ماچ😘😘😘