پشت دیوار حقیقت به قلم غزل محمدی
پارت نود و ششم :
***
باری دیگر نگاه آبی رنگش را به ساعت مچی دوخت، ساعت نزدیک دوازده ظهر بود و باید در همین حول و هوش جهان از زندان آزاد میشد؛ اما هر کسی با شکل و شمایلی بیرون آمده بود جز او! نفسش را بیرون فرستاد و بیتوجه به آفتابی که چشمش را میزد به ماشین دوو تکیه زد. عاطفه از او خواسته بود که واقعیت را به رویش نیاورد؛ اما مگر میتوانست گرهی پیشانیاش را باز کند؟ مگر میتوانست دلش به آزادی او
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لنا
0وای وایییی به شدت متنظر پارت بعدیم
۱۱ ماه پیشترنم
0وااای یعنی این پری چیکار میکنه اینجوری به ضرر آرشه و نابود میشه
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
دقیقا آفرین
۱۱ ماه پیشثریا
0حق با کاوه است ولی جهان هم حق داره بفهمه جریان اون قتل چیه🤷🏻 ♀️
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
هر دو حق دارن ولی کاوه همیشه حق میگه😄😂 حق از اول با کاوه بوده.
۱۱ ماه پیشثریا
1پری میخوای چیکار کنی 👀 امیدوارم دردسر نشه
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
دودش میره مستقیم تو چشم آرش
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
2پری میخواد چیکار کنه؟نمیتونم حدس بزنم این کارش به نفع ارشه یابه ضررش؟
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
به ضررش
۱۱ ماه پیشترنم
0عالی بود خسته نباشی عزیزم💚
۱۱ ماه پیشثریا
1خسته نباشی عزیزم 💗🤗
۱۱ ماه پیشراز
1ب نطر من پری همه چیز رو برملا میکنه آدمی ک هیچکس بهش شک نمیکنه
۱۱ ماه پیشنفس
2ممنون غزل جون پارت خوبی بود خسته نباشی
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ماری
0حق با کاوه هست ولی جهان به شخصیتش نمیاد که بی خیال موضوع بشه، پریناز فکر کنم بگه