زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت هشتاد و دوم :
مثل گیجها نگاه از شخص پشت فرمان گرفت و ل*ب زد:
- منم.
جلوی پایش ترمز کرد. این وقت روز اینجا چهکار میکرد؟ مگر نباید در حجرهاش باشد؟ از ماشین که پیاده شد و به سمتش آمد، ناخواسته قدمی عقب رفت و دستش بند چادرش شد. مهران همانطور که جلو میآمد نگاه از سرتاپای دخترک برنمیداشت. بعد از حرفهای چند روز پیشش بدجور از دستش شکار بود. انگار باید کمی خود را بیتفاوت نشان میداد تا این

لطفا صبر کنید...

زهرا z
0یه لحظه دلم ریخت گفتم حسام امده