زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت هشتاد :
مه غلیظ، همراه با سوز بد و استخوانسوزی میآمد. تن لرزانش را ب*غ*ل کرد. مهران از صدای قدمهایش متوجهی حضورش شد که تکان خفیفی خورد. ماهبانو روبهرویش ایستاد و به نردهی خزانزده تکیه داد.
- توی این هوا سردت نیست دیوونه؟!
نگاهش بالا آمد. چشمان سرخ و متورمش ماتش کرد. حتم داشت که گریه کرده بود. ل*ب گزید.
- مهران!
جوابش را به تلخی داد:
- برو داخل، نمیخوام کسی مزاحمم شه
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مریم
0خود کرده را تدبیر نیست ماه بانو چه کار میکنه بازندگی خودش