عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت چهل و یک :
پزشک قانونی غرب تهران مملو از جمعیت مردم از قشرهای مختلف بود.از پیر و جوان و شهری و روستایی برای موارد تصادف،مسایل خانوادگی و طول درمان به آنجا آمده بودند.
افسون میان پدر و مادرش نشست.همه سرها به طرفشان برگشت و چند نفر با تعجب به آنها نگاه کردند.افسون با اکراه وارد شد و از نگاه چند مرد جوان چندشش شد.فکر می کرد همه ی آنها با قصد سو به او نگاه می کنند و افکارشان مسموم است.علی آنقدر گیج و ن
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا z
0ای خدا مردای هوس بازو لعنت کنه که بخاطر یه لحظه خوش گذرانی اینطور با جون یه ادم بازی میکنن روان یه دختر و به بازی میگیرن ممنون که به چنین نکته ای در داستان اشاره کردین نویسنده خوشقلم 😘😘❤️🥺🙏💯
۹ ماه پیشفاطی
1حس میکنم در کابوسی افتاده ام بیدارم ولی گرفتار..کاش میشد مانند لباسی که کثیف میشه حافظه را هم بشوریم بزاریم آفتاب خشک بشه.
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزممم
۹ ماه پیشاکرم بانو
0بیچاره افسون،مگه به این راحتی میتونه فراموش کنه
۹ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
نه واقعا!
۹ ماه پیششیوا فن دانیال
0آخی افسون دلم براش می ره من فقط منتظرم ببینم دانیال کوش و با اون دختره چی کار می کنه و بالاخره می ره تو رابطه با نه اینم خیلی باحاله! تا حالا هیچ کی از گذشته مردای داستان که چطوری عاشق میشن و اولین روابطشون ننوشته بود.فقط از دخترای داستان می نویسن مرسی نویسنده جون
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم خوشحالم که دوستش داری
۱۰ ماه پیششیوا
0نه نخوندم مهشاد جون تو گوگل بزنم میاد؟
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اره عزیزم بزن پرونده دانشجو های مرند میاد برات
۱۰ ماه پیشنفس
0نه عزیزم نخوندم فقط خدا خودش مواظب همه باشه
۱۰ ماه پیشنفس
0افسون تا میخواداون صحنه هاورفتارا ی زشت مرد و رو یادش بره وقت می بره ولی خدا کنه زودتر حالش خوب بشه و رابطه پدرو مادرش هم خوب بشه ممنون مهشاد جون
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

راز
0نه من ک پرونده دانشجوها رو نخوندم