پارت چهل و یک :

پزشک قانونی غرب تهران مملو از جمعیت مردم از قشرهای مختلف بود.از پیر و جوان و شهری و روستایی برای موارد تصادف،مسایل خانوادگی و طول درمان به آنجا آمده بودند.
افسون میان پدر و مادرش نشست.همه سرها به طرفشان برگشت و چند نفر با تعجب به آنها نگاه کردند.افسون با اکراه وارد شد و از نگاه چند مرد جوان چندشش شد.فکر می کرد همه ی آنها با قصد سو به او نگاه می کنند و افکارشان مسموم است.علی آنقدر گیج و نØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    نه من ک پرونده دانشجوها رو نخوندم

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    ای خدا مردای هوس بازو لعنت کنه که بخاطر یه لحظه خوش گذرانی اینطور با جون یه ادم بازی میکنن روان یه دختر و به بازی میگیرن ممنون که به چنین نکته ای در داستان اشاره کردین نویسنده خوشقلم 😘😘❤️🥺🙏💯

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطی

    1

    حس میکنم در کابوسی افتاده ام بیدارم ولی گرفتار..کاش میشد مانند لباسی که کثیف میشه حافظه را هم بشوریم بزاریم آفتاب خشک بشه.

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزممم

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    بیچاره افسون،مگه به این راحتی میتونه فراموش کنه

    ۱۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نه واقعا!

    ۱۲ ماه پیش
  • شیوا فن دانیال

    0

    آخی افسون دلم براش می ره من فقط منتظرم ببینم دانیال کوش و با اون دختره چی کار می کنه و بالاخره می ره تو رابطه با نه اینم خیلی باحاله! تا حالا هیچ کی از گذشته مردای داستان که چطوری عاشق میشن و اولین روابطشون ننوشته بود.فقط از دخترای داستان می نویسن مرسی نویسنده جون

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم خوشحالم که دوستش داری

    ۱ سال پیش
  • شیوا

    0

    نه نخوندم مهشاد جون تو گوگل بزنم میاد؟

    ۱ سال پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اره عزیزم بزن پرونده دانشجو های مرند میاد برات

    ۱ سال پیش
  • نفس

    0

    نه عزیزم نخوندم فقط خدا خودش مواظب همه باشه

    ۱ سال پیش
  • نفس

    0

    افسون تا میخواداون صحنه هاورفتارا ی زشت مرد و رو یادش بره وقت می بره ولی خدا کنه زودتر حالش خوب بشه و رابطه پدرو مادرش هم خوب بشه ممنون مهشاد جون

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️