عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت چهل :
دانیال جوابشان را نداد.هر دو وقتی دیدند نگاهش به کس دیگریست و منتظر است،راهشان را کشیدند و رفتند بی خداحافظی.دختر بیست ساله سر چرخاند و دانیال را نگاه کرد.دانیال چشمک زد و همان موقع گوشهایش دوباره داغ شد.اولین بار بود که دلش می خواست کسی به او پا بدهد.گفت:شماره م رو بنویس!
دختر اخم کرد:بچه پررو!نمی نویسم!که چی؟
دانیال دست به کمر ایستاد:من بچه م؟پس ندیدی!
دختر ایش گفت:چی رو؟
داÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
درسته عزیزم.ولی من درباره تهران می نویسم.تو تهران فت و فراوونه...
۱۱ ماه پیشزهرا z
0قطعاً شما بینظیرین نویسنده توانا💯🙏💕😘
۱۲ ماه پیشفاطی
0زندگی بی روح شده و انگارمن در انحنای جاده ای بی انتها تنها ایستاده ام..همه جا را مه فراگرفته... همه چی مانند حال درونم مبهم است
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ای وای ازین زندگی بی انحنای بی روح
۱۲ ماه پیششین
0امشب از دانیال پارت داریم؟؟؟؟ دیگع؟من عاشق این رمانم از مهشاد جون چاپی خوندم چند تا خوب بودن
۱۲ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بلی داریمممم
۱۲ ماه پیششیوا
0نوجوانای الان که خیلی بد شدن نمیشه کنترلشون کرد بی ادب و بی ملاحظن به خدا خوب گفتی اتفاقا
۱ سال پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقااا
۱ سال پیششیوااا
0اخخخ جون برام باز شد برم که بخونم ببینم چه خبره مرسی مهشاد جون
۱ سال پیشنفس
0آفرین از کار ترانه خوشم اومد زندگی فقط پول نیست کنارهم بودنو به فکر هم بودنه ممنون مهشاد جون خیلی گلی
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

رزا
0ما جنوبیا نمیگم نیست ولی اینجوری ک شما میگین کم هستن