پارت هفده :



راهی آشپزخانه شدم.
دیگر واقعا چای لازم بودم.
-به همون اندازه که تو دلت می خواد به خواسته ات برسی، مامان و باباتم حق دارن نگران باشن که تصمیم تو بهت آسیبی می زنه یا نه؟
دو لیوان ریختم.
بشقاب بیسکوئیت ها را هم گذاشتم کنارش درون سینی..
خیلی لاغر تر از قبل رفتنم شده بود.
-من بلدم چکار کنم که مشکلی واسم پیش نیاد.
اینطور نمیشد.
کم کاری و کوتاهی ام در قبال مرا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!