پارت شانزده :

تنم پای گاز بود و سرم سمتش چرخیده بود.
سر به نفی تکان داد.
-میل نداشتم اصلا..
همان دیروز تا رسیده بودم و بی محلی اش را دیدم، دایی از بحث اخیرشان پرده برداشته بود.
زن دایی از کم اشتهایی و بی اشتهایی اش گفته بود و مامان آذر از زبان درازی هایش.
با همه ی غد بودنش هم الان آمده بود حرف بزند.
ولی می دانستم به راحتی دهان باز نمی کند.
مگر اینکه کسی ته وجودش را قلقلک کند.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!