پارت چهل :

کلام ناهید از میان صداهای مختلفی که توی سرش میچرخید قابل فهم نبود. بغضی شکیبانه راه نفسش را بسته بود و داشت خفه اش میکرد. مستاصل و نومید گفت:

- میشه بهش بگی تا قبل از اینکه بابا برسه، بیاد خونه؟
تمام نگرانی اش واکنش تند و غیر اخلاقی ایرج بود و ناهید این را خوب میدانست. دلش برای اینهمه معصومیت و تنهایی دخترش گرفت. زبانش برای گفتن هر حرفی الکن شده بود. سری به نشانه ی تایید تکان داد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    قلبم برای پارسا خیلی درد میکنه گناه داره عاشق این باران شده که تکلیفش با خودش مشخص نیس..

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    پارسا خیلی نجیبه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️