پارت چهل و یک :

از برخورد نفسهای پارسا به پوست گردنش چیزی شبیه رعد از تنش رد شد و در خودش لرزید. چطور به این آشنای قدیمی حالی میکرد که آمادگی یک رابطه ی احساسی را ندارد؟ آنهم وقتی خودش هیچ نقشی در انتخاب این رابطه نداشته! اعتراف به نخواستن این رابطه‌ی اجباری یک چیز بود و شکستن دل جوانی که همیشه برایش عزیزترین رفیق و همراه بوده چیز دیگر. هرگز نمیخواست با این اعتراف پارسا را از خود نومید کند. دوباره صدای پ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    ای بابا این ناهید خانمم نذاشت بهار حرفشو بزنه .. خب حالا یه دو دقیقه دیگع زنگ میزدی 🫢🫢

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    😁😁

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    😂😂😂 ناهید کلا استاد تماس‌های بی موقع است

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️