پارت چهل و یک :

از برخورد نفسهای پارسا به پوست گردنش چیزی شبیه رعد از تنش رد شد و در خودش لرزید. چطور به این آشنای قدیمی حالی میکرد که آمادگی یک رابطه ی احساسی را ندارد؟ آنهم وقتی خودش هیچ نقشی در انتخاب این رابطه نداشته! اعتراف به نخواستن این رابطه‌ی اجباری یک چیز بود و شکستن دل جوانی که همیشه برایش عزیزترین رفیق و همراه بوده چیز دیگر. هرگز نمیخواست با این اعتراف پارسا را از خود نومید کند. دوباره صدای پ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!