افسون کلاغ ها مترجم طیبه حیدرزاده
پارت پانزده :
فصل چهار
ماه سپتامبر چنان سریع سپری شد که حس کردم شاید تنها خوابی دیدهام. کار نقاشی آقای گادفلی را به پایان بردم و کمی بعد، یک سفارش دهنده، بانویی دیگر از خاندان تابستان به نام وروین را به دست آوردم. اما به نظرم روزهایم تنها با روک میگذشت.
در میانههای ماه، دیگر امکان تأخیر بیشتری در بحث دستمزد نداشتم. معمولاً مشتریانم پیشقدم میشدند و مشتاق بودند مرا در دام فریبندهتر
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
