پارت شانزده :


درست در همان لحظه بود که راز نهفته در ژرفای چشمانش را دیدم. به طرز باورنکردنی، آن راز «اندوه» بود. نه یک اندوه زودگذر الف وار، بلکه اندوهی انسانی، تلخ و بی‌پایان، همچون شکافی ژرف در روحش. جای تعجب نبود که نتوانسته بودم این نقص را تشخیص دهم؛ چنین احساسی به نژاد او تعلق نداشت. اساساً نمی‌توانست تعلق داشته باشد.

زمان از حرکت ایستاد. حتی ذرات غباری که در هوا می‌درخشیدند نیز بی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sky

    1

    بسیار زیبا و با تسلط 👌

    ۹ ماه پیش
  • نگین

    3

    یکی از رمان هایی ک منتظر پارت جدیدشم. قلم زیبا❤

    ۹ ماه پیش
کپی شد!