افسون کلاغ ها مترجم طیبه حیدرزاده
پارت شانزده :
درست در همان لحظه بود که راز نهفته در ژرفای چشمانش را دیدم. به طرز باورنکردنی، آن راز «اندوه» بود. نه یک اندوه زودگذر الف وار، بلکه اندوهی انسانی، تلخ و بیپایان، همچون شکافی ژرف در روحش. جای تعجب نبود که نتوانسته بودم این نقص را تشخیص دهم؛ چنین احساسی به نژاد او تعلق نداشت. اساساً نمیتوانست تعلق داشته باشد.
زمان از حرکت ایستاد. حتی ذرات غباری که در هوا میدرخشیدند نیز بی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Sky
1بسیار زیبا و با تسلط 👌