پارت سی و نهم :

سیزده سال بعد که قاچاقچیها خسرو انتظاری را که یک نظامی وظیفه شناس و درجه دار بود و توی یک ماموریت مهم و سری انجام وظیفه می کرد، لب مرز کشته بودند،لیلا تعادل روانی اش را از دست داده بود.آن وقتها دانیال کلاس پنجم دبستان را تازه تمام کرده بود.
سارا می گفت قبل از آنکه دانیال به دنیا بیاید جان لیلا به جان خسرو بند بود و روز و شبهای نبودنش به خاطر کار را با سیگار کشیدن لب پنجره ی خانه ای که پدØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️