پارت شصت و دوم :

خانه نبود. گورستانی متروک بود که فقط دیوار داشت. دیوارهایی که بوی مرگ می‌دادند. من میان آن فضای سرد و نمناک ایستادم. محبوبه بازگشت، دست به سینه. نگاه سنگینش روی صورتم نشست.
با صدایی آرام اما تیغ‌دار گفت:
ـ انتخاب کن... تو قربانی می‌شی یا برادرت؟
قلبم در سینه چرخید. هنوز می‌لرزیدم. نگاه گیجم به او دوخته شد. لب‌هایم تکان خوردند:
ـ م... منظورت چیه؟
محبوبه کمی نزدیک‌تر آمد.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    راه میانبرش هم از اینا وحشتناک تره ولی مجبوره همون رو انتخاب کنه 😮🙏🏻

    ۱۰ ماه پیش
  • مبینا ترابی | نویسنده رمان

    شاید اینطوری شه💙

    ۱۰ ماه پیش
  • عاطی

    1

    یعنی چی فقط همین ماموریت بوده و بس... اصلا خسرو و دارو دستش کی هستن؟ مارال راه حل میانبر رو انتخاب خواهد کرد

    ۱۰ ماه پیش
  • مبینا ترابی | نویسنده رمان

    بالاخره می فهمیم 💙

    ۱۰ ماه پیش
  • نفیسا

    1

    یعنی اون راه میانبر چیه؟؟؟؟؟؟؟؟

    ۱۰ ماه پیش
  • مبینا ترابی | نویسنده رمان

    فقط خدا می دونه 🫡💙مرسی بابت نظرت

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!