پارت پنجاه :

ویرایش:
با کمرویی به داخل فروشگاه رفتم. دخترخانم زیبایی با زبانی چرب و نرم، لباس را با قیمتی منصفانه به من فروخت.

کیک کوچکی شبیه کلبهٔ جنگلی دلم را برد.

کیک را برای ساعت هفت شب سفارش دادم تا با پیک موتوری به دم خانه بفرستند.


با دست‌های پُر از بسته‌های خرید و میوه به خانه بازگشتم.
وقتی به سرِ خیابان محل زندگیم رسیدم، با دیدن ماشین پلیس پشت درِ خانه، نف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!