پارت پنجاه و یک :

ویرایش:
مردهایی با پابند و دست‌های زنجیر شده روی نیمکت‌ها نشسته بودند.

روسری لغزانم را روی موهایم مرتب کردم و نگاه سرگردانم را از گوشی به اطراف چرخاندم.
سرِ نگهبان مرا به داخل اتاقی دعوت کرد.

به جز میز و دو صندلی، چیز خاصی درون اتاق نبود.
سلام آرامی کردم و گوشهٔ دیوار چرک‌کرده منتظر ایستادم.

افسر نگهبان، مرد جوان ریش‌ویی بود که با خودکار روی کا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!