زخم چین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت پنجاه و یک :
ویرایش:
مردهایی با پابند و دستهای زنجیر شده روی نیمکتها نشسته بودند.
روسری لغزانم را روی موهایم مرتب کردم و نگاه سرگردانم را از گوشی به اطراف چرخاندم.
سرِ نگهبان مرا به داخل اتاقی دعوت کرد.
به جز میز و دو صندلی، چیز خاصی درون اتاق نبود.
سلام آرامی کردم و گوشهٔ دیوار چرککرده منتظر ایستادم.
افسر نگهبان، مرد جوان ریشویی بود که با خودکار روی کا
لطفا صبر کنید...
