پارت چهل و نهم :

ویرایش:
در اتاقِ زمردخانم را آرام باز کردم. قاب عکسِ دو برادر را برداشتم و با عذابِ وجدان، تهِ چمدانم قایمش کردم.

به صفحه‌ی سیاهِ تلویزیونِ خاموش زل زدم.

در را باز کردی و مرا صدا زدی:
«اولدوز، آماده‌ای؟»

مانتوی تابستانی سفیدم را روی تنم مرتب کردم:
«امان، عقدنامه و شناسنامه‌ها دستِ توه؟»

کلاه لبه‌دار سیاهت را از روی رخت‌آویز برداشتی.
<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۲۹

    2

    اماااان از تو اولدوز

    ۱۰ ماه پیش
  • سوگند

    2

    مرسی ممنون از پارت زیبای رومانتون خدا قوت

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!