زخم چین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت چهل و نهم :
ویرایش:
در اتاقِ زمردخانم را آرام باز کردم. قاب عکسِ دو برادر را برداشتم و با عذابِ وجدان، تهِ چمدانم قایمش کردم.
به صفحهی سیاهِ تلویزیونِ خاموش زل زدم.
در را باز کردی و مرا صدا زدی:
«اولدوز، آمادهای؟»
مانتوی تابستانی سفیدم را روی تنم مرتب کردم:
«امان، عقدنامه و شناسنامهها دستِ توه؟»
کلاه لبهدار سیاهت را از روی رختآویز برداشتی.
<
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
2اماااان از تو اولدوز