پارت صد و هشتاد و ششم :

التماس رامی هم پذیرفته شد و او نیز همان نشسته دقایقی بعد به خواب رفت؛ اما مگر خواب به چشم بامداد برزگر آمد؟ پس از ورود به عمارت، منتظر آمدن نشاط لبه‌ی حوض نشسته و چون ایرج که مقابل پنجره‌ی باز اتاق رامی در تاریکی اتاق با دستان فرو رفته در جیب ایستاده و نگاهش را به تپه‌های غرق تاریکی دوخته بود، فکرش حوالی رامی پرسه می‌زد. آرنج دستانش را به زانوانش تکیه داده و مشغول چرخاندن نگاه روی زمین

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فیونا

    0

    هیچی از نیکو نمونده! پیاده روی تا صبح؟ این زن چه جوری هنوز زنده ست؟!:) کاوش ماندگار شخصیت جدیده؟ نگو که عاشق نیکوعه!

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فقط به امید دیدن نشاط داره زندگی میکنه، کاوش پسرعموشه که وقتی رفته بود پیش پدرش باهاش روبرو شد، شاید هست شایدم نه!

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️