پارت پنجاه و یک :


نازگل
خانه‌ی تازه، ساکت بود…
نه از آن سکوت‌هایی که آرامت کند،
از آن‌ها که دلت را به تنگی می‌اندازد.
سکوتی که تو را یاد تمام حرف‌های نزده،
تمام قدم‌های مانده، و تمام امیدهایی می‌اندازد که تهِ دل جا مانده‌اند.
چهاردیواری کوچکی بود، با سقفی کوتاه و پنجره‌ای که به هیچ‌جا باز نمی‌شد.
نه گلکاری داشت، نه طاقچه‌ی نورانی.
اما… تمیز بود، بی‌صدا، امن.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • nasrin

    1

    یاور، این جهان که نشد قرار ما جهان بعدی پای درخت به

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️