پارت پنجاه و یک :


نازگل
خانه‌ی تازه، ساکت بود…
نه از آن سکوت‌هایی که آرامت کند،
از آن‌ها که دلت را به تنگی می‌اندازد.
سکوتی که تو را یاد تمام حرف‌های نزده،
تمام قدم‌های مانده، و تمام امیدهایی می‌اندازد که تهِ دل جا مانده‌اند.
چهاردیواری کوچکی بود، با سقفی کوتاه و پنجره‌ای که به هیچ‌جا باز نمی‌شد.
نه گلکاری داشت، نه طاقچه‌ی نورانی.
اما… تمیز بود، بی‌صدا، امن.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • nasrin

    1

    یاور، این جهان که نشد قرار ما جهان بعدی پای درخت به

    ۵ ماه پیش
کپی شد!