سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت پنجاه و یک :
نازگل
خانهی تازه، ساکت بود…
نه از آن سکوتهایی که آرامت کند،
از آنها که دلت را به تنگی میاندازد.
سکوتی که تو را یاد تمام حرفهای نزده،
تمام قدمهای مانده، و تمام امیدهایی میاندازد که تهِ دل جا ماندهاند.
چهاردیواری کوچکی بود، با سقفی کوتاه و پنجرهای که به هیچجا باز نمیشد.
نه گلکاری داشت، نه طاقچهی نورانی.
اما… تمیز بود، بیصدا، امن.
لطفا صبر کنید...

nasrin
1یاور، این جهان که نشد قرار ما جهان بعدی پای درخت به