پارت چهل و هشتم :



عمارت در سکوتی سنگین غرق شده بود.
نه کسی جرئت پرسیدن داشت، نه کسی جرئت گفتن.
یکتا، یک ساعت بود که از اتاق یاور بیرون آمده و بی‌هیچ حرفی رفته بود در اتاق خودش.
چشم‌هایی که دنبالش رفتند، پر از پرسش بودند…
اما پاسخ؟
در سکوتِ یاوری دفن شده بود که حالا، بالاخره از اتاقش بیرون آمد.
قدم‌هایش سنگین‌تر از همیشه بود.
چهره‌اش جدی، بی‌انعطاف.
نفسش را بیرون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️