پارت چهل و هشتم :



عمارت در سکوتی سنگین غرق شده بود.
نه کسی جرئت پرسیدن داشت، نه کسی جرئت گفتن.
یکتا، یک ساعت بود که از اتاق یاور بیرون آمده و بی‌هیچ حرفی رفته بود در اتاق خودش.
چشم‌هایی که دنبالش رفتند، پر از پرسش بودند…
اما پاسخ؟
در سکوتِ یاوری دفن شده بود که حالا، بالاخره از اتاقش بیرون آمد.
قدم‌هایش سنگین‌تر از همیشه بود.
چهره‌اش جدی، بی‌انعطاف.
نفسش را بیرون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!