پی یار به قلم الهام فتحی
پارت سیزده :
کمی این پا و آن پا کردم و قدمی جلو گذاشتم.
کوچه ساکت شده بود و حتی دیگر صدای گربه ها هم نمی آمد.
تنها چیزی که میان گوشم رج انداخته بود، زمزمه ی ضعیف این دو نفر بود که کلیات گوشم بیشتر ترجیح می داد سهم بیشتری از صدای فریال را متعلق به خود کند.
یک نفر دیگر از در بیرون زد و برای ثانیه ی کوتاهی صحبتشان قطع شد.
وقت را غنیمت دانستم و با یک اوهومی بلند اعلام حضور کردم.
صورتش به سمت
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...