پارت سیزده :

کمی این پا و آن پا کردم و قدمی جلو گذاشتم.
کوچه ساکت شده بود و حتی دیگر صدای گربه ها هم نمی آمد.
تنها چیزی که میان گوشم رج انداخته بود، زمزمه ی ضعیف این دو نفر بود که کلیات گوشم بیشتر ترجیح می داد سهم بیشتری از صدای فریال را متعلق به خود کند.
یک نفر دیگر از در بیرون زد و برای ثانیه ی کوتاهی صحبتشان قطع شد.
وقت را غنیمت دانستم و با یک اوهومی بلند اعلام حضور کردم.
صورتش به سمت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️