پی یار به قلم الهام فتحی
پارت دوازده :
دندان روی دندانم سابیده می شد از خشم و بد داشتم خودم را کنترل می کردم که فریادم اتاق را، بیمارستان را، و کلا این شهر کوفتی را بر سرش خراب نکند.
-شما گفتی، من ولی نپذیرفتم. یک طرف قضیه منم، منی که نمی تونه حدسیات شما رو بپذیره و خودش و بندازه گوشه ی خونه.
دروغ می گفتم!
شک شده بود یک موریانه بزرگ سیاه و داشت روحم را می جوید.
نمی خواستم ولی قبول کنم.
یعنی نمی شد بپذیرم آخرین
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...
اسرا
0مگه بیماری میراچیه حالالرزاینهایه چیزولی اشتباه تزریق یه چیزدیگه بعدچقدرلجبازجون مردم داری توخطرمیندازی🙏🤔