پارت نود و ششم :

دستش رو کشید و ایستاد:
-پاشو باید بریم تو اتاق. مگه نمی‌گی شوهرته؟ پس گریه‌ت واسه چیه؟ باید آماده بشی.
تمام توانم رو جمع کردم و با عجز و گریه گفتم:
-مشکل روانی داره، می‌خواد به زور باهام رابطه برقرار کنه که نتونم ازش جدا شم. تو رو خدا کمکم کنید.
دختر دومی دستم رو گرفت و گفت:
-چطوری کمکت کنیم؟ ما خودمونم اینجا گیر افتادیم!
اطرافم رو نگاه کردم تا چیزی بگم که صدای ماد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!