خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت پنجاه :
پنجرهی اتاق باز بود و از پشت دزدگیرهایش دیواری پوشیده از پیچک سبز پیدا. نسیم عطر جنگل را در اتاق میگرداند و پردهی مدل چروک و نارنجی را آرامآرام میجنباند. یک تخت بلند یکنفره با فاصله از پنجره قرار داشت و یک کمد کوتاه فلزی در کنارش بود. هومن ساک را روی ملافهی چهارخانهی آبی_سفید کنار بلوز و شلوار تترون صورتی گذاشت و دستش را سبک کرد. وقتی نگاه همهشان بهسمتم چرخید، بیطاقت گف
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
وقتی رفت پیش روانپزشک به صورت کلی از بیماری دوران نوجوانی و اتفاقاتی که از آذر و هومن پنهون کرده بود رو واسه دکترش گفت. الان دکترش میخواد که اگه چیزی مونده بگه. چون آدم دروغگو و پنهونکار همیشه یه چیز مخفی داره و کلا افرا رو راست نیست. جلوتر متوجه شک پزشکش میشی.
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

م
0منظورش پنهون کردن غم وعذاداریش برای پدرمادرش هست که وانمود کرده قویه مثلا یا اتفاق دیگه ایم مخفی کرده 🤔😭💚