پارت پنجاه و یک :

صورتم را پاک کردم و روی تخت دراز کشیدم. اینکه از توسکا خوشم نمی‌آمد و مجبور بودم تا آخر عمر زیر نظرش باشم، فعلاً مهم نبود. مهم بهبود روانم بود که برای به نتیجه‌ی مطلوب رسیدن از صداقت دریغ نمی‌کردم. پشیمان از پنهان‌کاری‌های مشکل‌سازم ترک‌های بلند روی سقف را نگریستم و حسرت روزهای آرام ازدست‌رفته را خوردم. دلم اتاقم را می‌خواست؛ کهکشان روی سقفش، رنگ‌روغن و بوم و کتابخانه‌ام را. آه کØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرزو

    0

    مث که همه مثل من به توسکا مشکوکن و اونا همدست آذر و هومن میدونن

    ۱۰ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱۰ ماه پیش
  • پریسا

    0

    پس جدی جدی یه خبرایی هست.خدا رحم کنه😢

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🙂🙂

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    1

    داستان اونجایی دارک تر میشه که بفهمیم همون و آذر و توسکا همه شون تو یه تیم بودن و از قبل نثشه داشتن برای افرا😓

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🤐🤐

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    0

    باور کن یه حسی بهم میگه یه توطئه عظیم با همکاری این سه نفر علیه افرا تو راهه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🤫🤫

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    1

    من حتی تا نقطه مشکوکبودن آذر هم پیش رفتم تو این قضیه با موافقت کردنش برای بستری شدن افرا.میتونه همچین چیزی هم تو کار باشه یا صرفا یه شکه؟

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    شاید😉

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    1

    از این بعد با هر پارت قراره قشنگ خفه بشیم از استرس بینهایت. دمت گرم رویا جان.عشقی عشق.یکی از بهترین رمانایی که تا الان تو ژانر رواشناختی خوندم رمان تو بوده با اختلاف.قلمت بی نظیره بشر💚😎👌

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    باعث خوشحالیه😍😘😘

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    1

    قربونت.حق داری واقعا. خیلی سناریوی جانکاه و پیچیده و نفسگیر و انرژی بریه نوشتنش.ماها هم با این هومن و آذر لعنتی پیر شدیم و قراره داستان مجنون شدنمون با خفاش شب توسکای پلید کامل بشه. خسته نباشی رویا جان.دمت خیلی گرمه💚💚

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خفاش شب😂 عجب چیزی🤣 ممنون عزیزم❤❤💋

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    1

    واقعا لقب خفاش شب برازنده توسکای تازه وارد شده به داستانه.خیلی هاله تاریکی عظیمی جسم این زن شیطان صفتو در بر گرفته😬

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😂😂👌

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ولی من مو سفید کردم پای این رمان😊

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    1

    لعنت بیکران بهشون.آخرش دق مرگمون میکنن رسما😂😭

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دور از جون🤣

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    1

    حالا چه جوری تا سه شنبه صبر کنیم ای خداااا😭😭😭😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    با دعای توسل🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    1

    خیلییی خوبیی واایی🤣🤣🤣🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    قربون شما😂

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    1

    وااای عجب پارت نابی بود. لحظه لحظه استرس و وحشت بود که موج میزد. توسکا خیلی یه جوریه نمیدونم چرا حس میکنم اونم برای افرا نقشه داره و یه چیزایی این وسط به اونم مربوطه و شاید بخواد کارای دیگه ای بکنه و به اسم صاحب آسایگاه تو فکرش چیز دیگه میگذره.فکر میکنم یه بخشش به هومن هم مربوطه این بعد قضیه🤔

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خودم به‌طرز مریضی عاشق این صحنه‌ام😈

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    1

    من هم از توسکا میترسم هم از هومن هم از آذر.الان از آذر بیش از پیش متیرسم. زن در سایه و پیچیده و دیوانه کننده داستامون. از اون بدتر این توسکای لعنتی اه که عین خوره تو جونمون افتاده از این دو پارت. لعنت به هر سه موجود عجیب و تاریک داستان

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    لعنت😂😂

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    1

    این آهنگ ترسناکی که برای این پارت گذاشتید قشنگ توصیف لحظه لحظه اومدن اون زن به اتاق افرا بود.قشنگ یاد تک تک فیلمای ترسناکی که تا الان دیدم افتادم

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    قابلیت جدید اپ که این شرایط رو واسه نویسنده فراهم کرده.❤

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    1

    قابلیت بی نظیریه که تاثیر رمان رو هزار برابر بیشتر میکنه😎👌

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا👌👌

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    1

    چقدر باهات موافقم.واقعا خیلی مشکوکه و عجیب این زن. ماجراهای ترسناکی حس میکنم تو راهه با نقش این زن تو این جریانا برای افرا

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    این توسکا بدجور مشکوکه،بیشتر بهش میاد دیوونش کنه تا درمان 😮🙏🏼

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    اجازه بدید من سکوت کنم.🤐🤐

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️