پارت پنجاه و یک :

صورتم را پاک کردم و روی تخت دراز کشیدم. اینکه از توسکا خوشم نمی‌آمد و مجبور بودم تا آخر عمر زیر نظرش باشم، فعلاً مهم نبود. مهم بهبود روانم بود که برای به نتیجه‌ی مطلوب رسیدن از صداقت دریغ نمی‌کردم. پشیمان از پنهان‌کاری‌های مشکل‌سازم ترک‌های بلند روی سقف را نگریستم و حسرت روزهای آرام ازدست‌رفته را خوردم. دلم اتاقم را می‌خواست؛ کهکشان روی سقفش، رنگ‌روغن و بوم و کتابخانه‌ام را. آه ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرزو

    0

    مث که همه مثل من به توسکا مشکوکن و اونا همدست آذر و هومن میدونن

    ۶ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۶ ماه پیش
  • پریسا

    0

    پس جدی جدی یه خبرایی هست.خدا رحم کنه😢

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🙂🙂

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    داستان اونجایی دارک تر میشه که بفهمیم همون و آذر و توسکا همه شون تو یه تیم بودن و از قبل نثشه داشتن برای افرا😓

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🤐🤐

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    0

    باور کن یه حسی بهم میگه یه توطئه عظیم با همکاری این سه نفر علیه افرا تو راهه

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🤫🤫

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    من حتی تا نقطه مشکوکبودن آذر هم پیش رفتم تو این قضیه با موافقت کردنش برای بستری شدن افرا.میتونه همچین چیزی هم تو کار باشه یا صرفا یه شکه؟

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    شاید😉

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    از این بعد با هر پارت قراره قشنگ خفه بشیم از استرس بینهایت. دمت گرم رویا جان.عشقی عشق.یکی از بهترین رمانایی که تا الان تو ژانر رواشناختی خوندم رمان تو بوده با اختلاف.قلمت بی نظیره بشر💚😎👌

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    باعث خوشحالیه😍😘😘

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    قربونت.حق داری واقعا. خیلی سناریوی جانکاه و پیچیده و نفسگیر و انرژی بریه نوشتنش.ماها هم با این هومن و آذر لعنتی پیر شدیم و قراره داستان مجنون شدنمون با خفاش شب توسکای پلید کامل بشه. خسته نباشی رویا جان.دمت خیلی گرمه💚💚

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خفاش شب😂 عجب چیزی🤣 ممنون عزیزم❤❤💋

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    واقعا لقب خفاش شب برازنده توسکای تازه وارد شده به داستانه.خیلی هاله تاریکی عظیمی جسم این زن شیطان صفتو در بر گرفته😬

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😂😂👌

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ولی من مو سفید کردم پای این رمان😊

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    لعنت بیکران بهشون.آخرش دق مرگمون میکنن رسما😂😭

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دور از جون🤣

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    حالا چه جوری تا سه شنبه صبر کنیم ای خداااا😭😭😭😭😭😭

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    با دعای توسل🤣🤣

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    خیلییی خوبیی واایی🤣🤣🤣🤣🤣

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    قربون شما😂

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    وااای عجب پارت نابی بود. لحظه لحظه استرس و وحشت بود که موج میزد. توسکا خیلی یه جوریه نمیدونم چرا حس میکنم اونم برای افرا نقشه داره و یه چیزایی این وسط به اونم مربوطه و شاید بخواد کارای دیگه ای بکنه و به اسم صاحب آسایگاه تو فکرش چیز دیگه میگذره.فکر میکنم یه بخشش به هومن هم مربوطه این بعد قضیه🤔

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خودم به‌طرز مریضی عاشق این صحنه‌ام😈

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    من هم از توسکا میترسم هم از هومن هم از آذر.الان از آذر بیش از پیش متیرسم. زن در سایه و پیچیده و دیوانه کننده داستامون. از اون بدتر این توسکای لعنتی اه که عین خوره تو جونمون افتاده از این دو پارت. لعنت به هر سه موجود عجیب و تاریک داستان

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    لعنت😂😂

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    این آهنگ ترسناکی که برای این پارت گذاشتید قشنگ توصیف لحظه لحظه اومدن اون زن به اتاق افرا بود.قشنگ یاد تک تک فیلمای ترسناکی که تا الان دیدم افتادم

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    قابلیت جدید اپ که این شرایط رو واسه نویسنده فراهم کرده.❤

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    قابلیت بی نظیریه که تاثیر رمان رو هزار برابر بیشتر میکنه😎👌

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا👌👌

    ۹ ماه پیش
  • پریسا

    1

    چقدر باهات موافقم.واقعا خیلی مشکوکه و عجیب این زن. ماجراهای ترسناکی حس میکنم تو راهه با نقش این زن تو این جریانا برای افرا

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۹ ماه پیش
  • م

    0

    این توسکا بدجور مشکوکه،بیشتر بهش میاد دیوونش کنه تا درمان 😮🙏🏼

    ۹ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    اجازه بدید من سکوت کنم.🤐🤐

    ۹ ماه پیش
کپی شد!