پارت سی و چهارم :

- حیف که الان باید برم مطب وگرنه با هم میرفتیم میخوابیدیم نازبانو...

همان وقت گوشی همراه ایرج روی میز ویبره رفت و نگاه ایرج را سمت خود کشید. با انگشت اشاره علامت سکوت داد و گوشی را کنار گوشش گذاشت:

- جانم؟
باران بود که عینک کائوچویی قرمزش را روی بینی گذاشت و سعی داشت اضطراب صدایش را پشت خط مخفی کند:

- سلام ایرج خوبی؟ ... ام... ممیگم ... کجایی الان؟
چینی میان ابروا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!