پارت سی و پنجم :

- الان مگه چی شده حالا؟ گفتم خسارتت هر چی باشه میدم. یه دره دیگه.. .

راننده‌ی فرصت طلب دوباره دستی به قسمت غری ماشین که چندان هم عمیق نبود کشید و باا تاسف سری تکان داد:

- ای بابا... این در دیگه کلا باید عوض بشه

دلش نمیخواست اما مجبور بود. وقتی با دستانی لرزان شماره ی پارسا را میگرفت مرد راننده باز کنایه زد:

- چی شد؟... تو که گفتی بابات الان میاد . باباتم که گردن نگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    چقد این باران بی لیاقته .. پسر به این خوبی اخ تو دردت چیه 🤨🤨

    ۳ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    بخدا منم همینو بهش میگم😁

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️