پشت دیوار حقیقت به قلم غزل محمدی
پارت نود و یک :
قلبش با گره خوردن نگاهش به اشکهایی که روی صورتش جاری شده بود به درد آمد؛ اما او بیشتر از حالا هم گریهی او را میدید. این اول راه بود!
- برگشته اون آدم نه؟
یکه خورد و فقط نگاهش کرد. چرا فکر میکرد آرش انقدر احمق است که دربارهی گذشتهی او تحقیق نکرده است؟ چرا فکر میکرد او ندانسته تن به ازدواج داده است؟ چطور توانسته بود با وجود دانستن حقیقت خودش را خوار کند؟ آرش سر تکان داد و ب
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

غزل محمدی | نویسنده رمان
نه اصلا. جهان و اگه می خواست بشناسه شناخته بود
۱۱ ماه پیشراز
0احتمال این بیشتره از نظر من خودکشی آرش
۱۱ ماه پیشماری
1حس من اینه که دم کشتن جهان میفهمه براورش هست
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
این احتمالم هست.
۱۱ ماه پیشترنم
1حرفای آرش خیلی غم انگیز بود🥺من برا کدومشون گریه کنم
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
واقعا باید برای همهشون گریه کرد و تو فکرکن روزی که عاطفه بفهمه همه چی به آرش ربط داشته چه حالی میشه
۱۱ ماه پیشترنم
1آرش جهانو بکشه عاطفه شاید از ی جایی بفهمه ازش متنفر میشه باهاش زندگی هم نمیکنه که
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
شاید اصلا به اون مرحله نرسه
۱۱ ماه پیشراز
0اگه بفهمه معشوقه داداشش عاطفه هست چ میکنه خودشو میکشه یا معشوقه عاطفه رو
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
شاید هیچکدوم و خودش و بکشه؟! نظرت چیه؟
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
1فک نکنم پرینازبتونه کاری کنه اما عاطفه ازراه دیگه ای میفهمه
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
مطمئن نباش
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
1این قورمه سبزی میتونه گره های زیادی رو باز کنه
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
و گره ها باز شده
۱۱ ماه پیشثریا
2هر کدومشون یه دردی دارن غصه کدومو بخورم آخه 👀🥲
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
🤦♀️🤦♀️
۱۱ ماه پیشثریا
2آرش🥺💞 داداشت برمیگرده
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
🥹کاش بدونه که بر می گرده
۱۱ ماه پیشترنم
1آرش اگه کسی ک عاطفه رو دوست داره داداشت باشه چیکار میکنی شوک خیلی بدی بهت وارد میشه
۱۱ ماه پیشنفس
1ممنون غزل جون واقعا موندم چی بگم فقط می تونم منتظر ادامش باشم
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

راز
0شاید با تعقیب عاطفه و دیدنش کنار جهان جهان رو بشناسه