پارت نود و دوم :

عکس را در دستش گرفت و بی‌توجه به چشم‌هایش که از نم اشک تار شده بود افزود:
- اون وقتی داشتم تو درد و غصه‌ی مرگ تو می‌مردم پیدا شد، اون وقتی پیدا شد که سوگوار تو بودم و تو یک قدمی مرگ... اون من و نجات داد. تو یک کوچه‌ی تاریک نور شد واسه زندگیم و باید من و دوست داشته باشه، باید من و بخواد و باید کنار من بمونه!
با ویبره رفتن گوشی‌اش مکث کرد و نگاهش را از عکس گرفت. ناصر در حال تماس بود و او

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    ی سوال غزل جون این کیارش و علی کی هستن

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    علی پسر مقتوله که مرده کیارش بابای عاطفه است

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    خب پس داداش آرش زنده ست و بنظرم پدر عاطفه ی ربطی به برادر آرش داره نمیدونم بریم ببینیم

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    گذشته ی این سه نفر به هم گره خورده.

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    0

    آرش شاید پافشاری شو کمتر کنه ولی فعلا بیخیال نمیشه

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    دقیقا! محاله آرش ازش دست بکشه

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    1

    پس داداشش زنده است👀 یهو پیچیده شد

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    دیگه الان واضح شد ارتباط جهان و آرش

    ۱۱ ماه پیش
  • پروانه

    1

    قاتل به کاری که میکنه افتخار میکنه

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    همیشه همینه! همیشه قاتل فکر میکنه بهترین کار و کرده

    ۱۱ ماه پیش
  • ماری

    0

    من یه مقدار دراین پارت گیج شدم نقش علی وباباش و نمیفهمم

    ۱۱ ماه پیش
  • ایلین

    2

    عالیه😍😍، نویسنده جون لطفا لطفا بیشتر پارت هدیه بذار اصن هرروز بذار میدونم سخته واستون اما چیکار کنم که از قلمتون به شدت لذت میبرم و خیلییی کنجکاوم

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    فاصله‌تون با پارت های آماده کم شده ولی بازم دارم تلاشم و می‌کنم پارت هدیه بذارم😂

    ۱۱ ماه پیش
  • ایلین

    0

    خب تقصیر من نیست انقدری رمانتون جذابه که فقط بخاطر این رمان میام اینجا😁وای چیمیشه هرروز یه عالمه پارت بذاری خمار موندم🥺🥺🥺🥺

    ۱۱ ماه پیش
  • پروانه

    0

    نظرم رو قبلا گفتم

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    0

    خسته نباشی عزیزم 💓🤗💓

    ۱۱ ماه پیش
  • نفس

    1

    ممنون عزیزم پارت زیبای بود

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    1

    میگم علیرضا فیضی همون دکتر علیرضا هست ک میخواست ب عاطفه تو زندان کمک کنه و براش پرونده زندانیان رو بیاره؟

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    نه نه اون کسی که بهش کمک می‌کرد رضاست. این علیرضا پسر مدیرعاملیه که به قتل رسیده

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    1

    اشتباه نوشتم دکتر علیرضا. اون شخصی ک ب عاطفه کمک میخواست بکنه کارمند زندان بود و اسمش علیرضا بود حالا علیرضا فیضی همون علیرضایی هست ک ب عاطفه پرونده زندانیا رو داد؟

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    1

    چی شد همه دارن ب هم گره بخورن که

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    پدرعاطفه هم قبلاباارش و داداشش درارتباط بوده،پس ارش خیلی سال قبل از اشنایی باعاطفه پدرشو میشناخته...

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!