پشت دیوار حقیقت به قلم غزل محمدی
پارت نود :
خون در رگ هایش یخ زد. تا کی می توانست اینچنین زندگی کند؟ بدون رحم و مروت و احساس؟ تا کی زندگی را برای اطرافیانش جهنم می کرد و بعد طوری که انگار هیچ چیز نشده به زندگی در کنار عزیزانش ادامه می داد؟ چطور میتوانست در چشمانش خیره شود و جملهی دوست دارم را بگوید؟ صدای چرخش کلید موجب شد عاطفه دستش را روی صورتش بکشد و سریع رد اشکها را از روی صورتش محو کند و پریناز با یادآوری علت حضورش در اینجا،
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0فک کنم پارت بعد آرش همه چیو بگه از زندگیش از گذشتش
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
آرش هیچ وقت واقعیت و نمیگه؛ چون اگه بگه به کل عاطفه رو از دست میده
۱۱ ماه پیشثریا
1آرش حماقت نکن زود تصمیم نگیر بلایی سر جهان نیاری🥺💔
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
شاید دیر شه... شاید آخرش اون چیزی که فکر میکنیم نشه
۱۱ ماه پیشستاره
2فک کنم تنهاکسی که آرش بهش راست میگه عاطفه ست البته تاحدودی واقعادوستش داره ولی بااعتراف عاطفه فک کنم خودواقعیشانشون بده
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
احساس آرش واقعیه؛ ولی الان دیوونهاش کردن
۱۱ ماه پیشراز
1ای خدا چقد عشق یک طرفه بده بیچاره آرش هر چقد بد باشه ولی عشقش به عاطفه قشنگه بیچاره داره دوست داشتن و عشق رو از عاطفه گدایی میکنه ولی عاطفه بازم نمیتونه از جهانش دست بکشه چقد گناه دارن اینا
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
🥺🥺🥹طفلکی آرش...
۱۱ ماه پیشترنم
0واای الان پری رو مقصر میدونه فک میکنه اون ی چیزی گفته عاطفه این حرفارو میزنه😯
۱۱ ماه پیشترنم
0طفلکی ارش🤧حالا شاید شغلش بد باشه ولی عشقش نسبت به عاطفه خیلی قشنگه به همین راحتیا آرش ول کن نیس
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
1حالاارش فک نکنه پری ب عاطفه چیزی گفته ک یهو نظرش عوض شد...
۱۱ ماه پیشثریا
0احتمالا بره سراغ پری
۱۱ ماه پیشنفس
1ممنون غزل جون بابت پارت
۱۱ ماه پیشنفس
1خوب شد گفت مرگ یکبار شیون یک بار شونه هاش سبک شد خدا بعد از این و به خیر کنه آرش آروم نمی شینه
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آیلار
0آرش غلط کرده با داداش جونش