پشت دیوار حقیقت به قلم غزل محمدی
پارت هشتاد و نهم :
آن آدم آرش نبود؛ چون این نگاه رنگ گرفته بود. رنگی که منشأاش احساس قوی دو طرفه بود. عاطفه با پریدن ذهنش پیش گذشته و جهان دستش را بلند کرد و دست او را گرفت.
- بهت قول میدم آدمی میاد که دوست داشته باشه و دوسش داشته باشی! میاد و بهت ثابت میکنه دوست داشتن و عاشق و معشوق بودن واسه قصهها نیست؛ اما اونجا تنها کاری که باید بکنی اینه که دستش و هیچ وقت رها نکنی. نذاری برای جفتتون یک نفری تصمیم بگی
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

غزل محمدی | نویسنده رمان
اول جهان و گیر انداخت
۱۱ ماه پیشراز
0عالی بود بانو خسته نباشید کاشکی پری ب عاطفه بگه آرش چطور آدمیه و عاطفه انقد عذاب وجدان نداشته باشه برا عشق آرش ب خودش ک البته عشق آرش ب عاطفه ستودنیه.نمیدونم چرا فک میکنم پدر پری شاید ی ربطی ب ماجرای پدر عاطفه و جهان داشته باشه
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
نه اصلا بحث خانواده ها تا حدودی جداست.
۱۱ ماه پیشثریا
0عجیبه تا اینجای ماجرا رو گفتن ولی هنوز آرش نیومده شایدم پشت در وایساده داره گوش میده🤔
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
حالا می بینیم چی میشه✨ اصلا شاید آرش نیومد و پریناز همه چی و لو داد نه؟
۱۱ ماه پیشترنم
0با این حرفایی ک عاطی میزنه خب جهان برادر آرشه..آی آرش بدونی این جهان برادرته این همه ظلم کردی در حقش چی میشه(البته اگه جهان بود برادرش)
۱۱ ماه پیشترنم
0خب خب چیزای جدید شنیدیم و معما ها هم کن کم حل میشه
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0چه خوب که عاطفه برای پری تعریف کرد،ولی واقعاارش اول عاشق عاطفه شد بعدبرای جهان پاپوش دوخت یااول جهان رو گیرانداخت بعدعاطفه؟