پشت دیوار حقیقت به قلم غزل محمدی
پارت هشتاد و هشتم :
چون پریناز با فاصلهی زیادی از او دستانش را درون جیب کاپشن کوتاه مشکیاش برد و به آپارتمان پنج طبقه چشم دوخت. آدرسی که عاطفه فرستاده بود همین خانه بود. خانهای با نمای خاکستری و مشکی که از بیرون معماری مدرن را فریاد میکشید. نفسش را کلافه بیرون فرستاد، نیامده بود چیزی بگوید که عاطفه را مشکوک کند، فقط باید جلوی آرش را میگرفت. با کم کردن فاصله اش با آیفون زنگ را فشرد و عاطفه با فاص
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

غزل محمدی | نویسنده رمان
تا کی میخواد سکوت کنه؟! مطمئن نباش
۱۱ ماه پیشترنم
1اینا مهم نیس برو سر اصل مطلب الان آرش میاد😞
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
چشم میره
۱۱ ماه پیشترنم
1و اون آدم برا پری کی میتونه باشه؟ بنظرم تو این داستان هیچکس عاشق پری نمیشه یا پری هم همینطور
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
پریناز که عاشق آرش شده، این و انکار نکنیم🥹 ولی منتهی آرش نه
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
2پری پدرومادرت رو ول کن جهان رو بگو
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
😁😁😁عجله نکن کم کم میگه بذار اول مقدمه چینی کنه
۱۱ ماه پیشثریا
2الان آرش سر و کله اش پیدا میشه نمیتونه ادامه ی حرفش رو بگه🥲
۱۱ ماه پیش
غزل محمدی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۱۱ ماه پیشنفس
1پارت زیبای بود ممنون ولی کم بود خدا به خیر کنه
۱۱ ماه پیشثریا
1خسته نباشی عزیزم 💞🤗💕
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ماری
0من میگم نمیگه چون خودش زیر دین آرش میدونه