پارت هشتاد و هشتم :

چون پریناز با فاصله‌ی زیادی از او دستانش را درون جیب کاپشن کوتاه مشکی‌اش برد و به آپارتمان پنج طبقه‌ چشم دوخت‌. آدرسی که عاطفه فرستاده بود همین خانه بود. خانه‌ای با نمای خاکستری و مشکی که از بیرون معماری مدرن را فریاد می‌کشید. نفسش را کلافه بیرون فرستاد، نیامده بود چیزی بگوید که عاطفه را مشکوک کند، فقط باید جلوی آرش را می‌گرفت‌. با کم کردن فاصله اش با آیفون زنگ را فشرد و عاطفه با فاص

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماری

    0

    من میگم نمیگه چون خودش زیر دین آرش میدونه

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    تا کی میخواد سکوت کنه؟! مطمئن نباش

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    1

    اینا مهم نیس برو سر اصل مطلب الان آرش میاد😞

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    چشم میره

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    1

    و اون آدم برا پری کی میتونه باشه؟ بنظرم تو این داستان هیچکس عاشق پری نمیشه یا پری هم همینطور

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    پریناز که عاشق آرش شده، این و انکار نکنیم🥹 ولی منتهی آرش نه

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    پری پدرومادرت رو ول کن جهان رو بگو

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    😁😁😁عجله نکن کم کم میگه بذار اول مقدمه چینی کنه

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    2

    الان آرش سر و کله اش پیدا میشه نمیتونه ادامه ی حرفش رو بگه🥲

    ۱۱ ماه پیش
  • غزل محمدی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۱۱ ماه پیش
  • نفس

    1

    پارت زیبای بود ممنون ولی کم بود خدا به خیر کنه

    ۱۱ ماه پیش
  • ثریا

    1

    خسته نباشی عزیزم 💞🤗💕

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!