پارت دویست و بیست و نهم :
زل زده توى چشمهام.
ــ من میتونستم بسپارمت به خونوادهى بابات. مجبور بودن قبولت کنن اما نمیخواستم جایى باشى که اذیت بشى. میتونستم براى همیشه بذارمت تو هیدج پیش سمر بمونى. اگه برتگردوندم براى این بود که برام مهم بودى. نمی-خواستم آرزوهات، دنیات کوچیک بمونن. فکر میکنى خونهى بابات چقدر میارزید؟ من بودم که تلاش کردم و دو بار خونه رو عوض کردم براى اینکه تنها سرمایهاى رو که د
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
هانا
2لیلا جان هر چه از زیبایی رمانت بگم بازم کمه یکی از بهترین رمان هاست ک خوندم عاشق رمانتم اصلا دلم نمی خواد تموم شه
۳ ماه پیشاکرم بانو
0این پارت یکی از بهترین پارت های این رمان بود....خیلی دوستش داشتم... این نگار هم دوست داشتنی تره...
۳ ماه پیشاسرا
2ممنون بابت اینکه رمان رایگان گذاشتی برامان نمیشه این۳پارت آخرهم بازبشوند🙏
۳ ماه پیشMoghi
2والدین عزیز چیزی جز فرزندانتان برای افتخار کردن پیدا کنید بذارید اونا زندگی خودشون رو بکنن
۳ ماه پیشراز
2ی مرد خوب واقعا یک زن بی اعتماد به نفس رو از فرش به عرش میرسونه و اونم خسرو و شناختن نگار و خوبی اش توسط خسروئه
۳ ماه پیشاسرا
1چقدرعالی احساس نگارنوشتی چقدرخوبه که نگاربامادرش روبروشدچقدربدخیلی ازپدرمادرهابه بجه هامیگن اسمش بگن وعمری ازمادرپدرشنیدن دورمیشوندهمین طورخودبچه ها🙏
۳ ماه پیشزهرا
1خیلی برای. نگار خوشحالم از قدیم گفتن خدا گر ببندد دری به رحمت گشاید در دیگری
۱۰ ماه پیشفری
1چقدر پر از احساس بود... بی نهایت دلپذیر
۱۰ ماه پیشمهین
3بسیار عالی ...عالی چون تمام آنچه که در دل نگار بود و باید روزی به مادرش میگفت رو خیلی عالی نوشتین
۱۰ ماه پیشلیلی
2خییییییلی زیبا بود امشب یه پارت ادبی خوندم چقد قشنگ بود❤️❤️❤️ ممنون و خسته نباشی بانو💞
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

...
0عالی بود خسته نباشید ای کاش توزندگی همه خسرویی وجود داشته باشه🥹