از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و دوازده :
تهران- بهمن 1396
سفراین بارش به اردبیل کولهای سنگین روی دلش گذاشته بود. علامت سوالهای زیادی را از سرش زدوده و در عوض، تردید را در دلش شعلهور کرده بود. شکستن سردار را موقع تعریف خاطراتش به وضوح دیده بود. غم مرگ صراف یک طرف، این که افروز باورش نکرده بود یک طرف، این مرد را خرد کرده بود. سردار میگفت سایهی نگاه ناباور افروز، همچون ابری تیره نور را از زندگیاش ربوده بود. این م
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😅😅از عباد هیچی بعید نیست.
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۹ ماه پیشراز
1عالی بود بانو خوش برگشتی عزیزم
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
قربونتون🥰
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
قربونتون💋
۹ ماه پیشراز
2مردک هوس باز بز چقد هم حق ب جانبه عطا این پیری رو فقط بدوش بدوشش ک بشه پوست استخون نه انقده فربه
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
و هر چقدر هم که سنشون بگذره، بعضیا درست نمیشن که نمیشن.
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😁😁😁😁
۹ ماه پیشفاطیما
3من دلم برای شخصیت ها تنگ شده بود بخصوص عطا و افروز و ترانه و صراف و سردار🥹دوباره دوباره یک پارت فایده نداره👏☺️
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزی شما.🥰🥰
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💋💋💋
۹ ماه پیشفاطیما
1سلام نویسنده عزیز خداقوت رسیدنتون بخیر☺️چشم انتظار بودیم🥹
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام جان دل. چشم و دلتون روشن بانو🥰
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
مهربان جان🥰🥰
۹ ماه پیشbi bi
0نویسنده عزیز ممنون بابات پارت جدید دلمون تنگ شده بود واستون 🥹😊
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خواهش میکنم مهربان.
۱۰ ماه پیشمریم
0سلام عزیزم خوش اومدی وممنونم بابت این پارت زیبا دلم تنگ شده بود
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام عزیزجان مهربان.❤️
۱۰ ماه پیشزهرا
0بسیار زیبا عزیزم ، خوشحالم که برگشتی ، امیدوارم اتفاق خوبی برای عطا و افروز بیفته به جبران تمام روزهای بدی ک افروز دید ،، کاش عطا سحر رو ببینه و متوجه خطای علی بشه ، کاش عباد آسیبی به سحر نرسونده باشه
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام جان دل. ممنونم از محبتت🥰 سحر بیچاره بدجوری از علی بازی خورد.
۱۰ ماه پیشبانو
2کاش به جبران این غیبت چند روزه امروز چند تا پارت هدیه طولانی بهمون بدین یکم مارو جلو ببرید از احوال حال افروز باخبر بشیم آیا زنده است یا عطا فقط در خیال اوراداره
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزم اخه باید با کانال تلگرام همگام پیش بریم.🥰❤️
۱۰ ماه پیشبانو
1سلام وقت بخیر نویسنده عزیز ممنون از قلم تواناتون رمان بسیار جذابی دارید که تو این غیبت یه هفته ای همش سر زدم ببینم کی پارت میزارید
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام جان دل. شما محبت دارید بانو🥰🥰
۱۰ ماه پیشم.ر
3اخ رسواتر کنه دیدن داره😄😄
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برسه اون روز...
۱۰ ماه پیشزهرا
3بازم رسیدیم به این پیر خرفت ممنون نویسنده توانا 🙏😘
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🥰🥰🥰
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آمنه
1نکنه با این منشی هم سروسری داره این عباد خان والله دیگه به سایه این مرد هم شک میکنم پارت عالی