پارت بیست و یک :

لحظه‌هایِ آرامش و خنده‌هایِ از تهِ دل، تویِ هوایِ خنکِ شمال، مثلِ یه رویا جلویِ چشم‌هام پرپر شد. غرقِ خوشی بودم که گوشی‌ام به صدا دراومد. یه پیام… پیامی که انگار قرار بود تمامِ دنیایِ آرومم رو به هم بریزه.
اسمی که رویِ صفحهٔ گوشی‌ام افتاد، **مهدی** بود. شوهرِ سابقم. قلبم یه لحظه ایستاد. بعد از این همه وقت، این همه تلاش برایِ فراموشی، دوباره اومده بود سراغم. پیامش کوتاه بود، اما تاثی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    3

    وااای اینجا چرا بد شد ، اون از مهدی اینم از سپهر و ترانه ای که باز هم ترس و دو دلی رو نمیتونه کنار بزاره ، اگ من جای ترانه بودم اصلا به هیچ عنوان بچه رو قبول نمیکردم میزاشتم بهزیستی ،،، ممنونم از پارت قشنگت 😍

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    2

    جالب شد خیلی هم جالب شد. حالا چرا اسمش رو جعلی گفته شیرین مادرشه واقعا یا اونم جعلیه؟مهدی برای نگه داشتن ترانه چکار کرد. مگه جدا نشده بودن؟انگار اوایل رمان طلاق گرفته بودن؟

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    2

    چرااسمش دورغ گفته من فکرکردم روانشناسی چیزی که برای درمان ترانه آمده ولی نه دیگه اینجور🙏😭

    ۱۱ ماه پیش
  • مریم

    2

    سوپرایز شدم دوست دارم هر چه زود تر پارت های جدید رو بخونم یه دفعه موضوع جالب تر شد واقعا همچین عشق هایی هست 🤗

    ۱۱ ماه پیش
  • ررا

    2

    وای معلوم بود یه کاسه ای زیر نیم کاسه س بیچاره ترانه

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!