غم بار به قلم فاطمه سیاوشی
پارت بیست و یک :
لحظههایِ آرامش و خندههایِ از تهِ دل، تویِ هوایِ خنکِ شمال، مثلِ یه رویا جلویِ چشمهام پرپر شد. غرقِ خوشی بودم که گوشیام به صدا دراومد. یه پیام… پیامی که انگار قرار بود تمامِ دنیایِ آرومم رو به هم بریزه.
اسمی که رویِ صفحهٔ گوشیام افتاد، **مهدی** بود. شوهرِ سابقم. قلبم یه لحظه ایستاد. بعد از این همه وقت، این همه تلاش برایِ فراموشی، دوباره اومده بود سراغم. پیامش کوتاه بود، اما تاثی
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
راز
2جالب شد خیلی هم جالب شد. حالا چرا اسمش رو جعلی گفته شیرین مادرشه واقعا یا اونم جعلیه؟مهدی برای نگه داشتن ترانه چکار کرد. مگه جدا نشده بودن؟انگار اوایل رمان طلاق گرفته بودن؟
۱۱ ماه پیشاسرا
2چرااسمش دورغ گفته من فکرکردم روانشناسی چیزی که برای درمان ترانه آمده ولی نه دیگه اینجور🙏😭
۱۱ ماه پیشمریم
2سوپرایز شدم دوست دارم هر چه زود تر پارت های جدید رو بخونم یه دفعه موضوع جالب تر شد واقعا همچین عشق هایی هست 🤗
۱۱ ماه پیشررا
2وای معلوم بود یه کاسه ای زیر نیم کاسه س بیچاره ترانه
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
3وااای اینجا چرا بد شد ، اون از مهدی اینم از سپهر و ترانه ای که باز هم ترس و دو دلی رو نمیتونه کنار بزاره ، اگ من جای ترانه بودم اصلا به هیچ عنوان بچه رو قبول نمیکردم میزاشتم بهزیستی ،،، ممنونم از پارت قشنگت 😍