پارت صد و هفتاد و یک :

*شروع موسیقی*
سال‌ها گذشته بود...
سال‌ها...
طی این سال‌ها آنقدر دویده بود که حالا بخواهد خودش را در آستانه فروپاشی ببیند.
اما فقط در آستانه آن...
وگرنه آدم جا زدن نبود!
سال‌ها گذشته بود... سال‌ها!
از آن پسربچه‌ای که ناگهان افتاد میان گل‌های آفتابگردان!
که اگر روی پنجه پاهایش می‌ایستاد...
قطعا می‌توانست گلبرگ‌های طلایی‌شان را لمس کند!
« - اون خرسه!

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رمان

    0

    سلام ببخشید نویسنده آهنگی که پخش میشه موقع خواندن رمان اثر چه نوازنده ای هست میشه اسمش رو بدونم ممنون میشم💞

    ۴ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. متاسفانه چون موبایلم رو از دست دادم، دسترسی ندارم که چک کنم اسم این آهنگ چی بود... یادمم نمیاد💔 حتی گذاشته بودم توی چنل تـ لـ گـ ر ا م اگه از بچه‌ها کسی اسمش رو بدونه امیدوارم پاسخ بده.

    ۴ ماه پیش
  • Fafa30

    7

    سلام آزاده جون خوش قلمم... چه حیف که آخرای رمانه عادت کرده بودیم بهش انقد قلمت خوبه دلم نمیخواد رمان هات تموم بشن

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی ممنونم عزیزم این نهایت لطف توئه🥺💚💚💚

    ۱۰ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    6

    یه چیزی بگم؟؟؟ تا سطر اول پارت و خوندم همراه با موسیقی یه احساس خیلی عجیبی بهم دست داد که واقعا نمیتونم توصیفش کنم..و این برمیگرده به مهارت نوشتن یک نویسنده ی عالی و حرفه ای که بلدن چطور با کلمات نه فقط به چشم و ذهن بلکه به قلب هم دست پیدا کنن👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی ممنونم از نظر لطفت عزیزم😍 خوشحالم که قلبتو لمس کرد🥺

    ۱۰ ماه پیش
  • میم

    5

    با اینکه آخرای رمانه اما هیچ حدسی از پایانش ندارم،از طرفی دوست داره سورنا باشه ولی شرایطش نیست،نیلی نیست،از طرفی این منوچهر وبرادراش راهی براش نذاشتن جز ادامه،اینجا هم میکائیل نیست،این موسیقی این حس رو به من داد😔😔🙏🏼👏👏👏

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی ممنون که حست رو درمورد موسیقی گفتی🥺

    ۱۰ ماه پیش
  • Nana

    4

    دوست ندارم رمان تموم بشه کاش سورن بتونه سورنا باشه

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا ای کاش💔💔💔

    ۱۰ ماه پیش
  • پرنیا

    3

    چقد خلاق چقد کار درست دمت گرم آزاده من تیکه اول پارت رو میتونم چندها بار بخونم ،انقد که متن و موسیقی زیبا و در خوری داره ،مرسی واقعا ازین همه حس خوب و هیجان که توی این رمان بما دادی 👌👌❤️❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوست داشتی😍

    ۱۰ ماه پیش
  • پرنیا

    4

    جلالی کار درست ،چقد خوبه که تو حداقل براش موندی که بتونه سرپا شه

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    جلالی خیلی وفاداره😍

    ۱۰ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    دردسر توراهه،اما نه واسه ما !! مافیای شب بیدار میشوند 💪💪

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بریم که ببینیم ته داستان قراره کیا مافیا باشن😎

    ۱۰ ماه پیش
  • مهلا

    1

    فوق العاده بود 💜💜💜💜💜💜💜

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی🤩

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    2

    دمت گرم آزاده جون تو خیلی محشری با این انتخاب آهنگ..نمیدونم ی حس عجیبی داشتم کلا به چیزایی ک فکر می کرد و از پشت پنجره سورن میدید منم تو ذهنم تصور می کردم هر چی بگم بازم کمه عالیییی💚🤩

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیییییلی خوشحالم 🤩خوبه که این حس رو داشتی

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    1

    جلالی جون خودشیفته هستی درست..ولی کاری کردی هم من لبخند بیاد رو لبم هم سورن..افرین بهت👌🏻😊

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    طفلی حق داره از خودش تعریف کنه😅

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    1

    واای داریم به پایانش نزدیک میشیم و من اینو نمیخوام..سورن خیلی دوست داره سورنا بشه ولی با این شرایط فک نکنم..

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شرایطش رو نداره💔

    ۱۰ ماه پیش
  • ترنم

    3

    جای خیلیا تو رمان خالیه مثل میکائیل و نیلی..کاش میکائیل بود و میدید همه چیو با چشمای خودش ک سورن ادامه میده و آدم جا زدن نیس🥺

    ۱۰ ماه پیش
  • مهرانا

    3

    دقیقاااا👌 کاش بود و میدید اشکان زندست 😥😥😥

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خییییییییلی درگیر این قضیه بود😭به نظرم باور نداشت سورن این کارو کرده باشه چون خیلی با سورن خوب بود ولی سر در نمی‌اورد چرا نباید واقعیت رو بدونه🥺💔

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قطعا جاشون خالیه😔

    ۱۰ ماه پیش
  • Prya

    1

    ولی من نمیخوام تموم شههههه🥲💔 دلم تنگه میشههه برای سورن نیلی میکائیل اشکان همه شون حتی جلالی 🥺😭

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منوچهر چی؟😄

    ۱۰ ماه پیش
  • حدیث

    2

    ای جانممم ازاده اینجوری که تو میگی حتما پارت خیلی خوبیههههه بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم🥹

    ۱۰ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به به🤩

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!