مهمیزهای سیاه به قلم آزاده دریکوندی
پارت صد و هفتاد :
در را پشت سر خودش بست.
تمام اتاق توی تاریکی فرو رفته بود و فضایش گرم و مطبوع بود.
صدای یک خروپف آرام اخم به ابرویش آورد...
کلید برق را زد و روشنایی روی دیوارهای نقشدار خزید.
و همینطور روی یک مرد که نشسته بر مبلی به خواب رفته بود...
ماتش برد...
اشکان با چشمهای بسته روی یک مبل لمیده بود.
شانهاش را به دیوار کنارش تکیه داد و خیره ماند به هیکل مردانه اشکان... خ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نلا
0اینقدر این رمان غیرقابل پیش بینیه ، دیگه پشمام نمیریزه حتی اگخ بگن اقبال تمام مدت جلالی بود 😂
۲ ماه پیشHelia
1هعی زندگی شون واقعا پر از بدبختیه
۲ ماه پیشنازنین
2ولی رفاقت این دوتا خیلی قشنگههه..🥺💫❣️
۵ ماه پیشمحدثه
2وای چقدر دلم برای اشکان تنگ شده بوددد بمیرم برا اینا ک نمیتونن یه زندگی معمولی رو تجربه کنن
۹ ماه پیشپرنیا
1چقد خوشحالم،که این دوتا کنار همن وااای منم بغضی شدم اشکان قشنگم 🥹🥹نمیدونم چطوری ذوقمو از بودن اشکان نشون بدم
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍😍😍
۱۲ ماه پیشپرنیا
2انتظار اینو داشتیم اشکان سالم باش مثلا زیر دست منوچهر 😏خیر نبینی منوچ تو به سورن هم رحم نکردی
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
افت داره واسه منوچهر اگه اشکان بدون خط و خش میبود
۱۲ ماه پیشپرنیا
2اخه چطور میشه عاشق هامون نشد ؟؟چقد پشتوانه بودن واسه سورن رو بلده 🫠🫠
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
شاید درسا هم دلایل خودش رو داشته باشه🤔
۱۲ ماه پیشپرنیا
3اشکان و شوخیای بامزش تو اوج غم 🥰🥰😂😂
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤩
۱۲ ماه پیشترنم
3بخاطر همین کارا رو ه.ه کراشم..عشقه دیگه..خیلی عموی خوبیه و هواشونو داره
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خدا از این عموها به همه بده😎
۱۲ ماه پیشحدیث
1چیچی میگن هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیره درست گفتم یا نه؟ هامون جونی هم که خیلی مهربون شده بخاطر اینه که سورن قراره یکی از برگ های شبدر باشه
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مطمئنا به خاطر همینه
۱۲ ماه پیشحدیث
1خسته نباشی ازاده جان پارت عالی بود
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرسی🤩
۱۲ ماه پیشحدیث
1عرررررر جیغغغغغغغغ خیلی خوشحال شدم ازاده جونیییی دست درد کنه خیلی گلی خوبه حداقل اشکانو پیدا کرد
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم🤩
۱۲ ماه پیشحدیث
2هیییی این مافیا ها هم چقدر زندگی سختی دارن ای بابا تو زندگیم تاحالا دلم به حال یه خلافکار نسوخته بود که به لطف تو ازاده این اتفاقم افتاد ای بابا😔😭
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ولی خدایی زندگی سخت و پر استرسی دارن🤣
۱۲ ماه پیشحدیث
1اهااا اینه سورن و اشکان دوباره برگشتن کثافتاااا قراره دهنتون سرویس شههه
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
یه تیم دو نفره عالی🤩
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نفس
0میکائیل بدبخت خوبه که اسکان دوباره هست