پارت صد و هفتاد و دوم :


خانه سعادت آباد توی دل شب فرو رفته بود.
حتی پشت پنجره‌ها هم تا حد زیادی تاریکی موج می‌زد.
نشسته بود روی دیوار سنگی... قوز کرده در یک کت و شلوار سیاه رنگ! برای این همه بالا و پایین پریدن‌ها لباس‌هایش راحت نبودند؛ اما باید مثل همیشه می‌بود...
قوی، شسته رُفته و مرتب! مثل یک ولیعهد... نه مثل کسی که دزدکی وارد خانه مردم می‌شد!
خودش را با احتیاط پایین انداخت و بعد هم اشکان...

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

رمان مافیایی مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوندی در دنیای رمان https://novelonline.ir سورن همایونفر
رمان دانلود رمان عاشقانه مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوتدی در دنیای رمان میکائیل
رمان دانلود رمان عاشقانه مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوتدی در دنیای رمان اشکان
رمان دانلود رمان عاشقانه مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوتدی در دنیای رمان مریم
رمان دانلود رمان عاشقانه مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوتدی در دنیای رمان نیلی
رمان دانلود رمان عاشقانه مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوتدی در دنیای رمان سهند
رمان مافیایی مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوندی در دنیای رمان https://novelonline.ir ستایش
رمان عاشقانه, رمان مافیایی کاور دیگری از رمان
رمان مافیایی مهمیزهای سیاه شخصیت هامون هامون
تصویر شخصیت سورن در رمان مهمیزهای سیاه تصویر دیگری از سورن
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nina

    1

    ترکیب اون سوت و اون صحنه خداستت!!

    ۲ ماه پیش
  • Helia

    0

    از میعاد متنفرم دختر هدایتی رو چرا همچین بلایی سرش اورد

    ۲ ماه پیش
  • آیلین

    1

    بنازم سوت زدن و 🤣😂 بعضی از صحنه ها و اتفاق های رمان من و یاد فیلم پیکی بلایندرز میندازه مخصوصا بعضی از تیپ های سورن .

    ۷ ماه پیش
  • حدیث

    1

    میگما ازاده این اشکان نمی خواد سر و سامون بگیره؟ 🤔

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    کسی رو براش در نظر داری؟ نمیدونم چرا توی مهمیز هیشکی بگیر نبود

    ۱۲ ماه پیش
  • حدیث

    0

    والا بنده شخص خاصی را دم نظر ندارم متاسفانه ولی میتونیم یه چیزی ترتیب بدیم که اشکان بره بخوره به یه دختره بعد دختره قهوه دستش باشه بریزه رو اشکان البته خیلی داغ نباشه بعد دختر بگه اوه متاسفم بعد یه دستمال بده بهش بعد عشق در نگاه اول باشه دختره هم بگه شمارتو بده مستر بعدا بهت زنگ بزنم ببینم در اثر

    ۱۲ ماه پیش
  • حدیث

    0

    ریختن قهوه روی قفسه سینت نمرده باشی بعد اشکانم چشماش اکلیلی بشه بگه چشم لیدی و بعد دیگه شماره رد و بدل کنن و یه هفته بعدا غنجه بیارین غنچه بسونین لیلیلی شا دوماد 🥳 اومای گووودز چی گفتم اصلا🤣🤣🤣🤣

    ۱۲ ماه پیش
  • yekta

    3

    چند وقت بود سورنو بی رحم ندیده بودیم عجیب بود واسم

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هههععععیییی نکنه فکر کرده بودی دیگه از این کارا نمی‌کنه؟🙂 سورن همیشه حالش مقطعی بوده... یه چند روز افسردگی می‌کشه بعد یهو بلند میشه حساب چند نفرو می‌رسه آروم می‌گیره😅

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطیما

    2

    به نظر غافلگیری های بیشتری تو راهه

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به نظرم آره🤩

    ۱۲ ماه پیش
  • آمینا

    5

    اشکان هنوز هم دل و جرئت نداره با کارهای همایونفرها😅چه سریع مدرک جرم آماده کردن

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خدا باهاشونه سریع جور شد🤣

    ۱۲ ماه پیش
  • Roghayyeh

    4

    عجب موسیقی😍عین فیلم اون صحنه جلو چشمم جون گرفت

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عشق می‌کنم صحنه های رمان رو می‌بینید😎

    ۱۲ ماه پیش
  • roghayyeh

    2

    هدایتی خوب رقصیدی کثافت

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🙂💚

    ۱۲ ماه پیش
  • Setareh

    2

    هدایتی حقش بود...مثل اینکه دردسر تو راهه ولی نه برای ما😎

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همیشه همینطوره😎

    ۱۲ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    آخییی چقد قربانی 😔😔😔

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🥺

    ۱۲ ماه پیش
  • asall

    3

    واااااااای تینااااااا😱😱😱 میعاد چه غلطی کرده بودددددد

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💔💔💔

    ۱۲ ماه پیش
  • asall

    1

    واقعا حق با سورن بود اگه از همون اول کلک هدایتی و ابراهیمیو میرسید اینجوری براش دم در نمیاوردن ... به هردوتاشون فرصت زندگی داد اما چه کنیم ک لیاقت نداشتن

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بعد میگن سورن بی رحمه🥺

    ۱۲ ماه پیش
  • asall

    3

    وای هنوز برگام ریخته از کار میعاد چه دل و جرئتی واجب شد ادامه ی دومینو رو همین الان برم بخونم

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    میعاد همیشه احمق بود با این کارش عوضی هم شد

    ۱۲ ماه پیش
  • asall

    3

    بلاخره تونستم سوت اشکانو بشنونم😍😂 این آهنگ برام پر خاطره س

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    انقدر گشتم تا پیدا کردم😄

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️